سرباز فراری هایی که چشم دیدن «سردار» را ندارند

سیب موز سرباز فراری هایی که چشم دیدن «سردار» را ندارند

سرباز فراری هایی که چشم دیدن «سردار» را ندارند

سیب موز: سرباز فراری هایی که چشم دیدن «سردار» را ندارند

در روزهایی که برخی روزنامه های زرد سیاسی سعی کردند از خطر دوقطبی سازی روحانی- سلیمانی بگویند و بنویسند، در روزهایی که برخی ها سعی کردند از همین روزها فضای کشور را به سمت انتخابات ببرند، در روزهایی که برخی ها چهره سازی می کنند و برای کاندیدای محبوب شان رقیب تراشی می کنند به یک باره یک نامه یا بیانیه و یا هر چه دلتان می خواهد اسمش را بگذارید، باعث می شود تا تیرهای در تاریکی برخی ها به سنگ بخورد.

حاج قاسم سلیمانی توی یک نامه کوتاه و مختصر و مفید همه نقشه های برخی داخلی ها و البته خارجی ها را نقش بر آب می کند. می نویسد: «با اهدای سلام و درود خالصانه به محضر رهبر معظم و حکیم انقلاب اسلامی و ملت شریف و عزیز ایران؛ در پاسخ به اظهارات تفرقه افکنانه اخیر دشمن و مطالبی که حول آن بیان و القا می شود، عرض می کنم جبهه دشمنان انقلاب و نظام مقدس جمهوری اسلامی سخنان خود را همواره با هدف تفرقه و ایجاد تقابل بین صفوف متحد و یکپارچه مردم انقلابی و رشید بیان می کند؛ لذا هیچگاه نباید به آن توجه و اعتنایی کرد

به گزارش سیب موز حقیر سرباز صفر ولایت و نظام جمهوری اسلامی و ملت شجاع و عزیزتر از جانم بوده و انشاء الله با استعانت از خدای سبحان تا آخر عمر در همین جایگاه "سربازی" خواهم بود.

از همه برادران و خواهران عزیزم خواهشمندم با بی اعتنایی به اظهارات فریبکارانه و تفرقه افکنانه دشمنان اجازه ندهند وقت ارزشمند خدمتگزاران این ملت صرف اهداف و مقاصد شوم دشمنان گردد.»

در شرایطی که اتاق فکر تئوریسین های اصلاح طلب سعی می کنند توپ را به زمین رقیب بیندازند و از مطرح کردن نام «قاسم سلیمانی» به عنوان کاندیدا از سوی جناح مقابل بپردازند، کافی است به سخنان چند ماه قبل یکی از فعالان و دست به قلم و میکروفون خودشان بیندازند و یادشان بیاید که او اولین بار در یادداشت یکی از روزنامه های حامی دولت نوشته بود: «اگر اصولگرایان جدا بخواهند در انتخابات سال 96 به قدرت برسند، نامزد نهایی آنها یا احمدی نژاد خواهد بود یا جناب سردار قاسم سلیمانی.»

همین توهم کاندیداتوری سردار سلیمانی البته برخی ها را هم دستپاچه کرد. برخی ها که اتفاقا از درون دولت هم صدایشان درآمد و توئیت تهدیدآمیز نوشتند که «بگذاریم حاج قاسم در قله اسطوره ای دفاع از حریم و حرم بماند. نگذاریم او را چون محسن و باقر به کارزار کلید و گازانبر بکشانند.»

منظور آن شخصیت «آشنا»ی دولت مشخص بود. اینکه اگر سلیمانی می خواهد برای 96 با روحانی رقابت کند، باید صابون جوسازی و تخریب ها را به تن بزند. تبلیغاتی از جنس آنچه لابد در مناظرات 92 وی برای تخریب قالیباف و رضایی طراحی کرده بود.

شاید در نگاه خوشبینانه مطرح کردن برخی نام ها و شخصیت ها به عنوان رقیب و نفر مقابل حسن روحانی این باشد که «برخی ها» سعی می کنند تا با اسم بردن از برخی آدم ها که برخی از آنها حتی یک دقیقه هم به کاندیداتوری خود فکر نکرده اند، به نوعی در زمین حریف گل بزنند.

رسانه ای شدن این نام ها به زعم آنها حداقل دستاوردش این است که می توان آن ها را سوزاند و با فضاسازی رسانه ای، پروپاگاندای تبلیغاتی و البته جنگ روانی یا آنها را از صرافت حضور در انتخابات انداخت و یا اگر هم حضور یافتند، از پیش باخته باشند.

اما این فقط یک روی سکه است. شاید مشاوران دست چندم به این نتیجه برسند که خالی کردن میدان و سوزاندن رقیب های احتمالی می تواند راهکار باشد، اما واقعیت جای دیگری است.

اینکه اسم قاسم سلیمانی به عنوان کاندیدا مطرح شود و بعد هم جنگ روانی کلید-گازانبر راه بیفتد، حاصل برنامه های دیگری است. اگر قرار بود «کلید» کاری انجام دهد، طی این سه سال که مدام در سوراخ قفل نظام سلطه گیر کرده بود، به کاری آمده بود.

اما حمله «گازانبری» به سربازان جبهه مقاومت داستان دیگری دارد.

اول آنکه «شاه کلید» برخی ها با این ترفند، اول می تواند به جای گشایش در کارها، قفلی بر روی مسیر باز مقاومت بزند. به عبارتی دیگر، برخی دوستان و یاران و مشاوران به این نتیجه رسیده اند که حالا که ما «حال» کار کردن نداریم، بهتر است برای خراب کردن کار دیگران که در جبهه های خود نسبتا موفق عمل کرده اند «هم قسم» شویم و نگذاریم موفقیت های آنان به چشم بیاید. با این کار هم دیگر نیازی نیست که چندان تلاش کنیم و هم می توانیم تمرکز «موفق» ها را به هم بزنیم و با چون و چرا کردن چوب لای چرخشان بگذاریم.

به نظر شما چنین نمی تواند باشد؟ واقعیت اینجاست که چالش اصلی این قوم این است که قاسم سلیمان و یارانش نام هایی هستند که می جنگند و پیروز هم هستند، بنابراین مردم در ذهنشان این سوال پیش می آید که چرا وقتی می توان جنگید و پیروز شد، برخی ها همه توان خود را پای میز مذاکره می برند و دست خالی برمی گردند؟!

اما این یک وجه قضیه دوم است. موضوع دیگر آن است که آن «شاه کلید» به دنبال این است که پرونده منطقه را به شکل دیگری رقم بزند.

همین چند ماه پیش یعنی در همان زمانی که برخی ها بحث کاندیداتوری سردار سلیمانی را مطرح می کردند، قائم مقام وزیر خزانه داری آمریکا در جلسه استماع کمیته روابط خارجی مجلس نمایندگان گفته بود که «تحریم های باقی مانده ایران که بسیار هم «قدرتمند» هستند تنها در صورتی تعلیق خواهند شد که ایران در حوزه های موشکی، منطقه ای و حقوق بشر «تغییر محاسبه» بدهد.»

آن «تغییر»ی که آنها به دنبالش هستند به نظر شما چه می تواند باشد؟ تضعیف توان دفاعی و بحث هایی درباره اصلاحیه بودجه نظامی در این پازل می گنجد یا نه؟ آیا برخی ها به دنبال آن نیستند که «برجام منطقه ای» را روی میز بگذارند و نظام را مجبور به چانه زنی با دشمن بر سرِ توان دفاعی کنند؟

برخی مشاوران و حامیان به این نتیجه رسیده اند که برای شکستن تحریم و ایجاد مقبولیت برای دولت فقط یک راه مانده است: «پایین کشیدن کرکره مقاومت در منطقه»

راستی همین چند روز پیش «دنیس راس»، سیاستمدار کهنه کار آمریکایی در مصاحبه با بخش انگلیسی نشریه عربستانی «مجله» مستقر در لندن گفته بود: «وقتی شما فشار را روی آنها افزایش می دهید و برای آنها راه گریز می گذارید آنها می فهمند که لازم است برای جلوگیری از لطمه خوردن به منافشعان بایستی رفتارهایشان را تعدیل کنند. و پیشنهاد من این است که اعمال فشار بر روی آنها در پاسخ به رفتار منطقه ایشان، نه تنها تندروها را تقویت نمی کند بلکه آنها را تضعیف می کند، چون با این کار شما دارید هزینه های رفتارهای بد را به آنها گوشزد می کند.شما می خواهید چه کسی موفق شود؟ قاسم سلیمانی یا روحانی؟ سپاه و بسیج به سمت رویکرد تقابل جویانه گرایش دارند در حالی که طیف روحانی بیشتر به سمت رویکرد عادی سازی روابط متمایل است. بنابراین پیشنهاد من این است اگر شما می خواهید بر موازنه قدرت بین آنها اثر بگذارید راهش کنار آمدن با کارهایی نیست که قاسم سلیمانی در منطقه انجام می دهد، بلکه باید هزینه ها بر ایران به خاطر اقدامات سلیمانی را افزایش داد.»

ظاهرا برای تماشای «آفتاب برجام» فقط یک راه باقی مانده است: «چادر شب کشیدن به روی چهره خورشید»