ساز ناهماهنگ نظام آموزشی با اشتغال

ساز ناهماهنگ نظام آموزشی با اشتغال

سیب موز: ساز ناهماهنگ نظام آموزشی با اشتغال

سیب موز ساز ناهماهنگ نظام آموزشی با اشتغال

حسین زینلیان

آمار بالای بیکاری تحصیلکرده های دانشگاهی که این روزها گریبانگیر فارغ التحصیلان شده، درحالی است که بازار کار بنا به بررسی های انجام شده نشان از خالی ماندن یک میلیون و 589هزار و 329فرصت شغلی اعلام شده از سوی کارفرمایان دارد.

این مسئله علاوه بر اینکه گویای برخی مشکلات ریشه ای در روش های عرضه و تقاضا در بازار کار است، خود نشئت گرفته از ناهماهنگی کامل آموزش های تئوریک با نیاز واقعی بازار کار است که لزوم برنامه ریزی عملیاتی دولت در این باره را نشان می دهد.

نمونه آشکار معایب عرضه و تقاضای فرصت های شغلی در کشور، نحوه استخدام ها و گزینش افراد برای ورود به بازار کار است که بنا به گفته بسیاری از کارشناسان در این شیوه پارتی بازی و روابط رانتی حرف اول را می زند و به نوعی این امر منجر شده پارتی بازی راه اول کارجویان برای جستجوی کار باشد؛ در حالی که در بسیاری از کشور های دنیا مراکز کاریابی نقش مهمی در رابطه با این موضوع دارند. همین روند موجب شده میزان مراجعه به مراکز کاریابی در کشور طی سال های گذشته کمتر شده و نقش این مراکز در عرضه فرصت های شغلی کم رنگ شود. در حال حاضر در ایران حدود 6هزار و 241رشته شغلی وجود دارد اما در بهترین حالت تنها 100شغل برای جوانان و افراد جامعه شناخته شده است که گاهی افراد تمایلی برای ورود به آن ها نداشته و حاضر به گذراندن دوره های آموزشی برای کسب مهارت های لازم و تناسب با آن ها را ندارند. بسیاری از رشته های دانشگاهی نیز یا تقاضایی از جانب بازار کار ندارند یا اینکه متناسب با نیاز بازار کار نیستند. برای نمونه بسیاری از رشته های مورد نیاز صنایع کشور و تولیدکنندگان مانند رشته تولید کفش و کیف از طی مراحل دانشگاهی و مراکز آکادمیک محروم هستند، در حالی که کشوری مانند ترکیه با تاسیس مراکز دانشگاهی در این حوزه هم مشکل کمبود مهارت در صنایع را برطرف کرده است و هم خیال فارغ التحصیلان از پیداکردن شغل را. از طرف دیگر خواسته اول شغلی بسیاری از دانشجویان که چیزی حدود ٨١.٢درصد است، استخدام و پشت میزنشینی است. به عبارتی انتظار و خواسته کارجویان از کار با معیارهای واقعی بازار کار و نیازهای آن فاصله دارد و دانشگاه محصور است در تعدادی رشته شناخته شده که دردی از مشکلات بیکاری دوا نکرده و تعاریف مشخصی از آن ها وجود ندارد.

بنابراین به طور کلی برای حل این مسئله باید به تحلیل چند موضوع اساسی پرداخت؛ اول اینکه رشته های دانشگاهی بر چه اساسی تعریف و تعیین شده و به چه منظور به دانشگاه ها معرفی می شوند؟ دوم اینکه چرا با همه شعارهای موجود در رابطه با پیوند صنعت و تولید با دانشگاه هنوز این پیوند برقرار نشده است؟ متاسفانه در ایران سیستم تعریف شده ای برای رشته های دانشگاهی وجود ندارد و تهیه سرفصل ها و متون هوشمندانه نیست. توضیح آنکه بیشتر متون و رشته ها مربوط به دهه های 5٠ و 6٠ است و از آن موقع تاکنون متناسب با مقتضیات زمان، شرایط جامعه و میزان نیاز کشور تغییراتی در آن ها صورت نگرفته است. همچنین بسیاری از رشته های دانشگاهی اشباع شده اما باوجوداین همه مسئله، دانشجو می پذیرند. همه این مسائل ریشه در این دارد که مدیریت تعیین رشته های دانشگاهی هوشمندانه نیست. درواقع میان مدیریت ستادی به عنوان تعیین کننده و تعریف کننده رشته ها با مدیریت صف که نقش اجرایی و عملیاتی دارد، هماهنگی وجود ندارد.

در ضمن مشکل بزرگ صنایع و بخش خصوصی علاوه بر مشکلات آموزشی کشور این است که به جای بالابردن کیفیت، به روز شدن و استفاده از تکنیک های روز، به دنبال سود های بالا و کارهای پربازده از نظر منفعت است.