دام کارخانه دار سالخورده برای دختر دانشجو

سیب موز به گزارش خبرنگار ما، مهرماه سال 93 بود که دختر دانشجویی مأموران پلیس تهران را از ماجرای فریبکاری مرد کارخانه دار با خبر کرد. او گفت من دانشجوی یکی از دانشگاه های شهرستان رودهن هستم. امروز بعد از تعطیلی دانشگاه کنار جاده منتظر تاکسی بودم تا به تهران برگردم. مدت زیادی کنار جاده معطل مانده بودم، اما از خودروی عمومی خبر نبود تا اینکه خودروی شخصی گرانقیمتی چراغ زد و بعد کنارم توقف کرد. راننده که مردی موجه بود، گفت که به تهران می رود و حاضر است من را تا مسیری برساند. به خاطر اینکه خسته بودم، به حرفش اعتماد کردم و سوار شدم. او در مسیر سر حرف را باز کرد و گفت کارخانه دار سرشناسی است. وقتی متوجه شد مجرد هستم، پیشنهاد ازدواج داد و گفت در صورتی که خواسته اش را قبول کنم، نصف کارخانه را به نام من می زند. خانه ای ویلایی در شمال کشور و خانه ای مجلل در فرمانیه تهران دارد که من را در آن سهیم می کند. وقتی پیاده شدم، شماره تماس من را گرفت و از آن به بعد ارتباط ما ادامه داشت. مدتی که گذشت متوجه شدم که من را فریب داده و بعد از رسوایی که برایم مانده بود، تصمیم به شکایت گرفتم.

دختر جوان در بررسی های بیشتر گفت: چند سال قبل پدر و مادرم طلاق گرفتند و همراه مادرم زندگی می کنم. مادرم برای ادامه تحصیلم خیلی سختی می کشید و از آنجا که می خواستم بیشتر از این شرمنده مادرم نباشم، فریب آن مرد را خوردم. یک بار در رستوران قرار گذاشت و چند تراول صد هزار تومانی به من هدیه داد. چندبار هم به حسابم پول واریز کرد تا اینکه. . . .

به گزارش سیب موز بعد از مطرح شدن شکایت بود که مأموران پلیس متهم را بازداشت کردند. او در جریان بازجویی ها حرف های دختر دانشجو را تکذیب کرد، اما وقتی با مستندات پلیس مواجه شد، قبول کرد که با او ارتباط داشته است. با کامل شدن بررسی ها پرونده برای رسیدگی روی میز هیئت قضایی شعبه پنجم دادگاه کیفری استان تهران قرار گرفت. در حالی که متهم اتهام خودش را انکار می کرد، هیئت قضایی، متهم را به تحمل 74 ضربه شلاق و تبعید محکوم کردند. پرونده با اعتراض متهم در دیوان عالی کشور بررسی شد. اعتراض متهم مورد قبول هیئت رسیدگی کننده قرار گرفت و پرونده برای رفع نواقص به شعبه ارجاع شد و متهم چند روز قبل برای دومین بار پای میز محاکمه حاضر شد.

بعد از اینکه قاضی بابایی رسمیت جلسه را اعلام کرد، متهم گفت: من هیچ کدام از حرف های شاکی را قبول ندارم. یک روز که همراه دخترم از شمال برمی گشتم، شاکی همراه دو خواهرش کنار جاده ایستاده بود. وقتی دست بلند کردند، ایستادم و آنها را سوار کردم. بعد از سوار شدن از مشکلات خانوادگی شان گفتند و وقتی پیاده شدند، متهم شماره همراهش را به دخترم داد. دلم سوخت و هر کمکی کردم از طریق دخترم بود. یک روز گفتند می خواهیم منزلی را رهن کنیم و من به آنها 25 میلیون تومان دادم و در قبال آن مبلغ یک چک گرفتم، اما آنها در سررسید چک این مبلغ را برنگرداندند. وقتی برای وصول چک اقدام کردم، آنها از من شکایت کردند.

اما دختر جوان گفت: اسناد موجود در پرونده نشان می دهد که متهم از کارخانه ای که در شمال کشور دارد به حسابم پول واریز می کرد. چک 25 میلیون تومانی هم مال خواهرم بود. یک روز که با متهم به یک مرکز خرید رفته بودیم، دخترش ما را دید و آنجا با هم درگیر شدیم. هنگام درگیری کیفم داخل ماشین بود که آنها چک را از داخل کیفم برداشتند.

دختر جوان در آخرین صحبت هایش گفت: من 26 ساله هستم، در حالی که متهم 58 سال دارد. با این اختلاف سن فکر می کردم اگر داستان زندگی ام را برایش تعریف کنم، او به من کمک می کند. وعده هایش را به نیت دلسوزی گرفتم، اما سادگی کردم و نباید به این مرد هوسران اعتماد می کردم. او صاحب خانواده و دخترانی به سن من بود و حالا خیلی پشیمانم. در پایان هیئت قضایی وارد شور شد.

اخبار ،اخبار سیاسی، اخبار روز ،آخرین اخبار ،اخبار اجتماعی - روزنامه جوان

دام کارخانه دار سالخورده برای دختر دانشجو

سیب موز: دام کارخانه دار سالخورده برای دختر دانشجو

دام کارخانه دار سالخورده برای دختر دانشجو 2