و ما که دیگر آن آدم سابق نیستیم!

و ما که دیگر آن آدم سابق نیستیم!

سیب موز: و ما که دیگر آن آدم سابق نیستیم! سیب موز هومن جعفری

1. مدتی است در فضای مجازی این جمله را ته لطیفه ها می نویسند که از آن اتفاق به بعد ، من دیگر آن آدم سابق نشدم! کنایه ای به پایان باورهایی که می شود به آنها اعتماد داشت. اگر این کنایه طنزآلود را به قد عمر یک یادداشت جدی بگیریم دربی که تمام شد هیچ کدام از آنهایی که بازی را می دیدند دیگر آن آدم سابق نبودند. چه پرسپولیسی هایی که سرمست از برتری در جدول، آمده بودند یک برد پرگل و تحقیر آمیز را جشن بگیرند و چه استقلالی هایی که نا امید از تیمشان به ورزشگاه پا نگذاشتند. چه برانکویی که قبل از بازی در کنفرانس مطبوعاتی خشک و جدی نشسته بود و داشت به بازیکنانش هشدار می داد که استقلال را دستکم نگیرند و چه علیرضا منصوریانی که در پاسخ به سوال یک خبرنگار پرسپولیسی کری خواندن را به کنفرانس مطبوعاتی بعد از بازی موکول کرد. زمان برای همه اینها فرق کرده.آنها دیگر آدم های قبل نیستند.

به گزارش سیب موز

2. علیرضا منصوریان قرار بود بازنده این بازی باشد. قرار بود بد ببازد و استقلال را تحویل نفر بعدی بدهد اما نباخت. اگر کمی خوش اقبال تر بود برنده بودن هم از دستش برمی آمد. منصوریان تازه فهمیده که باید اسم های سنگین را بگذارد بیرون و جوانترهای پرشور را وارد زمین کند.  وقتی توان دیکته کردن نداری باید جوان هایی را بگذاری در زمین که هر حمله ای را تاب بیاورند. برای علیرضا منصوریان دیشب نخستین شب آرامش بود از وقتی که سریال بدبازی کردن ها و نتیجه نگرفتن ها آرامشش را سلب کرده بود. منصوریان دیروز خوش اقبال هم بود که اشتباهات ویرانگر مدافعانش بهای سنگینی روی دستش نگذاشت.

3.برانکو ایوانکوویچ با آن صورت خشک و جدی اش روی نیمکت چه می کرد؟ هر چقدر منصوریان لب خط بال بال می زد و با حرکات دست و با فریادهایش بازیکنان را به نبرد تحریک می کرد برانکو را در این کار کم اثر دیدیم. برانکو و آن بی هیجانی مفرطش این بار لب خط کاری برای پرسپولیس نکرد. پرسپولیس عین صورت برانکو سنگی و سرد بازی کرد و استقلال عین منصوریان بود. پر اشتباه ولی پر تحرک.

4. پرسپولیس تیم برتر میدان بود. در این تردیدی نیست اما برنده بازی استقلالی بود که نباخت. این نباختن برای استقلال مثل یک برد بزرگ ارزش داشت چون علاوه بر تقویت روحی و روانی غیر قابل انکار بازیکنان از پایان یافتن یک دوره نیز حکایت می کرد . پایان سختی ها. انتهای دوره موقت بدبیاری. نوری در انتهای تونل.  این بازی بدبیاری های استقلال را به پرسپولیس منتقل کرد. حالا نوبت خودزنی تیم سرخ است. نوبت دهن به دهن شدن بازیکنان با لیدرها یا هواداران خشمگینی که سر تمرین خواهند رفت. انتقادهای رسانه ای از مربی و بازیکنان.برای استقلال این بازی آغاز دوره شیرین شدن زندگی است. حضور بیشتر خبرنگارهای خندان و هواداران شاد. تزریق بیش از حد انرژی مثبت به تیم. نفس کشیدن سرمربی و دستیارانش بعد از یک فشار سنگین و طولانی. بازی برای این دو تیم تغییر کرده و آنها دیگر آن تیم های قبلی نیستند. نمی توانند باشند.

5. چقدر این بازی به سیاست ایرانی شباهت داشت. چقدر می شود در مورد شباهت های این بازی به سیاست و جامعه سیاسیون ایران مطلب نوشت. از آنهایی که سر بزنگاه    نمی آیند و سکوها را خالی می گذارند تا در باخت ها شریک نباشند. از آنهایی که در عین ناباوری می جنگند و نمی بازند. از آنهایی که برای بردن نمی جنگند و انتظار دارند برد خودش به دست بیاید. این بازی شاید بازی کسل کننده ای بود اما یک دنیا حرف در دلش داشت. حرف هایی که وقتی بشنوی دیگر آن آدم سابق نمی شوی. بزنگاهی برای تغییر و گیرم بدون آن هیجانی که انتظار می رفت ولی کدام فیلسوفی حکم داده که تغییرات حتما باید با هیجان حداکثری  صورت بگیرد؟ این بازی ثابت کرد با هیجان حداقلی هم می شود تغییرات حداکثری را رقم زد!