باب چگونه از ادعای مهدویت توبه کرد؟

باب چگونه از ادعای مهدویت توبه کرد؟

سیب موز: باب چگونه از ادعای مهدویت توبه کرد؟

سیب موز «فرانسیس فارنت »، کاردار سفارت انگلیس در تهران ، در گزارش مورخ 30 ژانویه 1849 به دولت متبوعش از مقصود بابی ها که در روستای افرا جمع شده و به ایجاد استحکامات نظامی دست زده بودند، چنین می نویسد: «تصور می شود که مقصد حقیقی آن ها هیچ ارتباطی به مذهب ندارد، بلکه مقصدشان ایجاد یک حرکت برضد حکومت است .» به گزارش سیب موز در همین زمان خبر به مجلس ولیعهد در تبریز رسید. به دستور او برای کاوش و پی جویی بیشتر سید علی محمد شیرازی را از چهریق به تبریز احضار کردند. در همان روزهای نخست ورود سید علی محمد به تبریز یکی از بابیان به نام شیخ علی ترشیزی (ملقب به عظیم ) دعوی قائمیت کرد. علی محمد که اوضاع شهرها را آشفته و زمینه را بیش از پیش فراهم می دید، بهتر دید که خود ادعای مهدویت کند. درباره این که چرا عده ای از مردم سخنان شخصی را که به دروغگویی متهم شده و در ملأ عام توبه و چوب خورده بود را ندیده باور کرده بودند، در کتاب های مختلف ، سخنان فراوانی گفته شده است ، از جمله جنگ های میان ایران و روسیه که به شکست ایران و تحقیر و فقر بیشتر آن ها انجامید. امضای قراردادهای ننگین که تنها دربار از نتایج و فشارهای ناشی از آن در امان مانده بود، دوری درباریان از مردم که روز به روز بر ثروت اضافه می کردند و نبود فریادرسی که فشار را از شانه های آنها بردارد، را از دلایل گرایش مردم به شیخیان و عقیده رکن رابع و آمدن و ظهور امام زمان (عج ) به خصوص در آن روزها ذکر می کنند. طبیعی بود که بیشتر این منتظران از میان طبقه دهقان و روستایی بودند که بر اخبار و اطلاعاتی که در شهرها در جریان بود دسترسی و آگاهی نداشتند و تحت تأثیر تبلیغات فرستادگان سید علی محمد قرار می گرفتند. به همین ترتیب با این که سید علی محمد برای بار دوم در تبریز به فاصله یک هفته پس از ادعای مهدویت تنها با خوردن 11 چوب بر کف پاهایش ، توبه کرد باز هم این توبه به گوش مردم نرسید و به محض مرگ محمد شاه در شوال 1264 آن ها که جریان ظهور امام زمان را باور کرده بودند، به دنبال سران بابیه سر به شورش برداشتند. آن ها با توجه به گرفتاری شاهزادگان و درباریان به امور جانشینی محمد شاه ، در اولین روزهای پادشاهی ناصرالدین شاه شورش کردند ; نخست در قلعه طبرسی به رهبری ملاحسین بشرویه ای ، دوم در شهر نیریز به رهبری سید یحیی دارابی و سوم در زنجان به رهبری ملا محمد علی زنجانی که البته هر سه هم با کشته شدن رهبران آن خاتمه یافت . این سه جنگ آسیب فراوانی به جان و مال مردم زد و نه تنها هزاران نفر را به کشتن داد; بلکه عامل عمده اعدام سید علی محمد نیز بود. چون نبردهای داخلی به اوج خود رسید، دولت وقت به ریاست میرزا تقی خان امیرکبیر، چاره را در ریشه کن کردن عامل این آشوب ها دید. تا پیش از این برخی از علما به خاطر جنون و پریشانی ذهن ، فتوا به قتل علی محمد نمی دادند اما به فرمان ناصرالدین شاه او دوباره از زندان به تبریز آورده شد تا محاکمه و تصمیم نهایی درباره اش گرفته شود. سرانجام این محاکمه در کتاب های مختلف آمده است .  اما زرین تاج برغانی بعد از ترور عمویش ملامحمدتقی برغانی که یکی از تکفیرکنندگان باب بود، تحت تعقیب دولت مرکزی قرار داشت . این تعقیب و گریز در مازندران هم به پایان رسید. نویسنده کتاب «اقلیم نور» که خود یک بهایی متعصب است ، می نویسد: «نور محل عبور و مرور و اختفا حضرت طاهره (!) نیز بوده است . این تعقیب و گریز به مدت دو سال طول کشید. زرین تاج مدت مدیدی را در جنگل و در روستایی از توابع شهرستان نور مخفی شده بود که سرانجام توسط روستاییان شناسایی و محل اختفای وی به مسئولان گزارش و پس از دستگیری به سوی تهران اعزام شد.» «سرانجام در سال 1852 میلادی با حکم دو مجتهد ارشد، طاهره که در حدود 35 سال داشت ، نیز محکوم به اعدام شد. هر چند رهبران مرد بابی در ملأ عام کشته شدند، طاهره را در خفا به باغ ایلخانی بردند، خفه کردند و جسدش را در چاه انداختند.»در سیستم قضایی ناصرالدین شاه ابتدا به حبس ابد و سپس در دادگاه تجدید نظر به اعدام محکوم شد. طاهره اولین زنی در ایران بود که به اتهام مفسد فی الارض اعدام شد.» حسن موقر بالیوزی ، یکی از مورخین بهایی معتقد است : «طاهره نقش بسیار مؤثری در اقبال تعدادی از یهودیان به دیانت بابی در همدان داشته است » به گفته دنیس مک ایون ، طاهره عملاً پس از سیدعلی محمدباب تأثیرگذارترین شخصیت جنبش باب بوده است . البته این تعارض با جریان استعمار انگلیس و صهیونیسم بین المللی ندارد.   ملاقات میرزا ادوارد و مرشدان بهایی ـ انگلیسی صرفنظر از کتاب یک سال در میان ایرانیان که حاصل خاطرات خود براون است و از آن می توان به راز سفر او پی برد، ملاقات های وی با افرادی که یا مستقیم برای انگلیسی ها کار می کردند یا وابسته و در خدمت آن ها بودند، دلیلی برای مأموریت پنهان او است . از جمله ادوارد وقتی وارد کاشان شد، با میرزا حسین خان که رییس گمرک کاشان بود، ملاقات کرد و به گفته خودش «شب خیلی خوشی را گذراند». رییس گمرگ کاشان که در واقع به مبصرالسلطنه شهرت داشت و از دوستی و کارگزاری برای انگلیسی ها برخوردار بود، در آن شب داستان های زیادی از جمله درباره «مانکجی صاحب » برای وی بازگو کرد.شخص میرزاحسین خان دوست و کارگزاری بهایی به نام میرزا حسن خان داشت . میرزا حسن اصفهانی که مترجم چهارم سفارت و منشی چهارم نیز بود، کسی بود که توانست زمینه آشنایی میرزا حسین و سیدنی چرچیل را ـ مدیر امور شرقی سفارت انگلستان که در غارت اشیای عتیقه ایران یدطولایی داشت ـ، برقرار کند. این ارتباط به استفاده دو جانبه این دو از یکدیگر در به دست آوردن موقعیت و اطلاعات کمک بسیاری کرد. در واقع چرچیل به محکم کردن موقعیت میرزا حسین خان نزد صدراعظم کمک کرد و در مقابل مبصر السلطنه برای وی از داخل ایران اطلاعات جمع آوری می کرد. او حتی آثار باستانی و اشیای عتیقه را برای چرچیل می خرید.» کمپانی رژی نیز -توسط سفارت - برای گردآوری اطلاعات مربوط به کار خود از مبصر مدد خواسته بود، دکتر اتحادیه در این خصوص می نویسد: «چرچیل 48 دستمال ابریشمین سفید، از کاشان خواسته بود. همچنین تقاضا کرد برای او فرمان هایی با مهر کریم خان و نادرشاه بیابد و فرش عتیقه بخرد. دفعه بعد، تعداد مدارس و مساجد کاشان را پرسید و پس از اعطای امتیاز تنباکو، راجع به میزان تولید، فروش و صدور توتون در کاشان و اگر امکان داشت در قم ، از میرزا حسین خان سؤال کرد.» روشن است که بنابر اهمیت مسئله امام زمان برای ایرانیان نه تنها مأموران ویژه دولت بریتانیا، بلکه اعضای ایرانی سفارت نیز به نوبه خود به آن می پرداختند. درباره میرزا حسن اصفهانی یا همان رابط میرزا حسین مبصرالسلطنه با سیدنی چرچیل ، سخن گفتیم ، درباره ارتباط چرچیل و میرزا حسن اصفهانی با ابوالفضل گلپایگانی و میرزا جواد (داماد مشکین قلم ، بهایی سرشناس و خطاط مشهور فرقه ) نیز کلامی از ابوالفضل گلپایگانی کافی است که در یکی از نامه های خود می نویسد: «جناب آقا میرزا جواد، داماد جناب مشکین قلم ، مذکور داشتند که جناب محبوب معظم مفخم ، حاجی میرزا حسن منشی سفارت سنیّه دولت علیه انگلیس ، از برای چرچیل صاحب انگلیسی بعضی کتاب ها [درباره آیین بهاییت ] که صورت آن را تلگراف نموده بوده اند، را خواسته اند.»براون در واقع یکی از اعضای حلقه ارتباط این گروه انگلیسی را در کاشان ملاقات کرده بود. یکی دیگر از افرادی که براون در ایران با او ملاقات کرد، شیخ مهدی قمی بود. جان گرنی ، تحلیلگر معاصر غربی ، در مقاله «شیخ ، شاهزاده و شرق شناس ; سفرنامه ادوارد براون ، اطلاعات خوبی درباره شیخ مهدی قمی و شبکه خارجی او به دست داده که در فصلنامه تاریخ معاصر ایران به اختصار درج شده است . شیخ مهدی قمی ، در قم متولد شد و خانواده اش روابط نزدیکی با بابیه داشتند و عمویش ، میرزا فتح الله قمی ، یکی از سه تن بابی هایی بود که کوشیدند در سال 1852 م [شوال 1268 ق ] ناصرالدین شاه را بکشند. میرزا فتح الله کسی بود که ناصرالدین شاه را از اسب به زیر کشید و نزدیک بود با چاقو ضربه ای بر او وارد کند اما یکی از فراش ها مانع او شد.