روزنامه سراسری سایه | تنظیم قطب نمای تعظیم

روزنامه سراسری سایه | تنظیم قطب نمای تعظیم

سیب موز:

روزنامه سراسری سایه | تنظیم قطب نمای تعظیم

سیب موز در دنیـایی کـه هـرروز با پیشرفت های علمی و فن آوری، افق های تازه ای به روی مردم باز می شود و ازسوی دیگر، تحولات ساختاری در حوزه ی رفتار اجتماعی و تعاملات میان افراد، هرروز بیشتر از قبل خود را نشان می دهد، برخی از ویژگی های منحصربه فرد اخلاقی هستند که گویی به روح و جسم ما سنجاق شده اند و نه تنها منسوخ نشده؛ بلکه کارکردهای تازه ای نیز پیدا کرده اند. ویژگی هایی که گاه موقعیت جغرافیایی و محل زندگی افراد نیز در بروز و استمرار آنها موثر است. برای مثال، برخی ویژگی ها وجود دارند که اگر در کشورهای جهان سوم و درحال توسعه زندگی کنید، بیشتر و بهتر آنها را درک خواهید کرد. تملق و چاپلوسی جزو آن دسته مواردی ست که شاید به طول تاریخ ایران قدمت داشته باشد و حضور پررنگ آن در جنبه های مختلف زندگی ما، آن را به صورت عادتی فرهنگی درآورده که دیگر نه تنها عجیب به نظر نمی رسد؛ بلکه جزو ملزمات گذران زندگی بسیاری از ما درآمده است. عبید زاکانی شاعر و نویسنده ی مطرح قرن هشتم، در حکایتی شیرین چنین می گوید: سلطان محمود را در حالت گرسنگی خوراک بادنجان بورانی پیش آوردند. خوشش آمد. گفت: «بادنجان طعامی ست خوش!» ندیمی به تعریف از بادنجان پرداخت. سلطان چون سیر شد، گفت: «بادنجان سخت مضر چیزی ست!» ندیم باز درباره ی مضرات بادنجان زیاده روی کرد. سلطان گفت: «ای مردک تا این زمان به تعریف از آن می پرداختی؟» گفت: «من ندیم توام، نه ندیم بادنجان! مرا چیزی باید بگویم که تو را خوش آید، نه بادنجان را». چاپلوسی به معنای چرب زبانی و بیان تملق گونه ای برای خوشامد کسی ست که معمولا نیز در جایگاه و موقعیت بالاتری از نظر اجتماعی، سیاسی و شغلی از ما قرارگرفته است. در این پدیده، همواره دو طرف درگیر آن هستند؛ یکی فرد چاپلوس و دیگری آنکه مورد چاپلوسی واقع می شود. امروز بنا به شرایط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی ما، در بسیاری از موارد متاسفانه فرد چاپلوس ناگزیر است که از زبان چرب و نرم برای پیشبرد اهداف خود استفاده کند و متاسفانه، باتوجه به مشکلات عدیده ی اقتصادی و معیشتی، اگر افراد از کرامت انسانی و فضایل اخلاقی نیز به دلایل مختلف کم بهره برده باشند، به عنوان نخستین گزینه برای حفظ موقعیت شغلی، اجتماعی و سیاسی خود از این راه استفاده می کنند و به تبع آن روزبه روز بر تعداد افرادی که مورد چاپلوسی واقع می شوند نیز افزوده می شود که این خود موجب تثبیت نوعی اقتدارگرایی و دامن زدن به خودشیفتگی های مزمنی می شود که در نتیجه ی آن جامعه را پر می کند از افرادی که نه تنها در آینه، شخص دیگری را می بینند بلکه آرام آرام باور می کنند که در حریمی مقدس و به عنوان نمادی برای خوب بودن، باید مدام به آنها اقتدا کرد و فساد تدریجی اربابان قدرت را نیز به همراه خواهد داشت. درسوی دیگر نیز با خیل عظیم افرادی آسیب پذیر و ضعیف از نظر روانی مواجه هستیم که عزت نفس خود را لابه لای احتیاجات روزمره لگدمال می کنند و این سرکوب های پنهان درزمانی که مجال بروز پیدا کنند به شکلی دیگر خود را نشان خواهند داد. هرچند در بسیاری از موارد چاپلوسی ها تنها برای مرتفع کردن ضرورت های شغلی و اجتماعی و در نتیجه ی جبر روزگار بروز نمی کند و گاه به عنوان راهی برای برطرف کردن نیازهای دیگری همچون میل به بیشتر دیده شدن، بیشتر شنیده شدن و... نیز می باشد. درعین حال، چاپلوسی این روزها معنای دیگری هم یافته و نه تنها به زنده ها بلکه شامل حال درگذشتگان نیز می شود. برای مثال، زمانی که یک هنرمند از دنیا می رود، بسیاری از افراد سعی می کنند تا این فقدان را به فرصتی برای مطرح شدن و اعلام حضور خود در دنیای شلوغی که فراموش شان کرده تبدیل کنند. کافی ست یک چهره ی مشهور علمی و سیاسی و فرهنگی، چشم از دنیا فروبندد تا بسیاری از ما در حافظه های کوتاه و بلندمدت خود به دنبال سرنخی بگردیم که ما را به عزیز درگذشته پیوند دهد و آن زمان است که سلسله ای از ویژگی های پسندیده ی اخلاقی و نکات برجسته ی شخصیتی او را قطار می کنیم تا سوار بر آن به مقصدی نامعلوم برسیم و نام مان در هیاهوهای پیرامون گم نشود. غافل ازآنکه، این قطار دیر یا زود از ریل خارج می شود و جالب اینجاست که این نوع چاپلوسی بسیار بزرگوارانه به نظر خواهد رسید و قبح حالت اول را هم نخواهد داشت؛ اما می تواند آثار زیان بارتری را همراه داشته باشد؛ چراکه موارد دیگری همچون دروغ، عدم تعهد به دانسته ها، وارونه جلوه دادن حقایق و... را نیز همراه خواهد داشت. این مسئله زمانی بیشتر خود را نشان می دهد که فرد یا افرادی باشند که ما و صدای مان را در پیش از این زمان نیز شنیده باشند و حیرت ناشی از مشاهده ی این چندگانگی را با دیگری و دیگری قسمت کنند. بگذریم از آنها که می بینند و دم نمی زنند تا خود در جایی دیگر سهمی مشابه را دانسته یا نادانسته در دامن زدن به این نابسامانی ها داشته باشند. هرچند به قول ناپلئون «دنیا پراز پلیدی ست؛ نه به خاطر وجود آدم های بد، به خاطر سکوت آدم های خوب». با همه ی این اوصاف، در اینکه چاپلوسی به نوعی در جسم و روح بیشتر ما رسوخ کرده شکی نیست؛ اما گاهی این چرخش دیدگاه ها انسان را به فکر فرومی برد که تا کجا می توان برای دست یافتن به خواسته ها و برطرف کردن نیازهای مختلف مادی و معنوی، خود را قربانی کرد و تمام آنچه را که هرروز از آن به عنوان فضیلت های اخلاقی دم می زنیم، زیر پا گذاشت؛ تاجایی که حتی فراموش کنیم نه سال ها قبل؛ بلکه درست در وعده ی پیشین نماز، به سوی قبله ی دیگری ایستاده بودیم؟! سعدی در بوستان خود به زیبایی این مسئله را بیان می کند:

یکی پر طمع پیش خوارزمشاه

به گزارش سیب موز

شنیدم که شد بامدادی پگاه

چو دیدش به خدمت دو تا گشت و راست

دگر روی برخاک مالید و خاست

پسر گفتش: ای بابک نامجوی

یکی مشکلت می بپرسم بگوی

نگفتی که قبله ست سوی حجاز

چرا کردی امروز ازین سو نماز