داستان الاغ باهوش و زرنگ!

سیب موز:  ماجرایی که در این نوشتار به شرح آن بپردازیم، حاصل یکی از مشاهدات و تجربه های باورنکردنی حسین آقاخانی زنجانی، فعال محیط زیست و متخصص غواصی در جزیره هنگام است. ماجرا به اواخر سال 1390 برمی گردد؛ زمانی که حسین با الاغی روبه رو می شود و درمی یابد که پای الاغ زخمی و متورم شده و قطعه ای فلز در آن فرو رفته است؛ فلزی که متعلق به یک قوطی کنسرو باز شده است که ظاهراً توسط گردشگران پس از مصرف در جزیره رها شده بود. او به کمک همکارانش، الاغ مجروح را گرفته و پس از بیرون آوردن تکه های باقی مانده قوطی کنسرو و پانسمان پای مجروح حیوان ـ که متأسفانه از شدت جراحت کرم زده بود ـ آن را به حال خود رها می کند. این ماجرا می گذرد تا حدود یک ماه بعد، وقتی حسین مشغول کار در دفتر خود بود، ناگهان متوجه صداهایی در محوطه بیرونی دفترش می شود؛ بله، صدا ها متعلق به همان الاغ بود که این بار با چند هم نوع دیگرش خود را به محل کار حسین رسانده بودند، چرا که آن ها هم جملگی دچار همان بلا شده و پایشان از وجود قطعه ای فلز دچار عفونت و درد شده بود و حالا به نزد انسانی آمده بودند که پیش تر برادری اش را برای الاغ ها ثابت کرده بود!

داستان الاغ باهوش و زرنگ!

سیب موز: داستان الاغ باهوش و زرنگ!

داستان الاغ باهوش و زرنگ! 2 داستان الاغ باهوش و زرنگ! 3 داستان الاغ باهوش و زرنگ! 4 داستان الاغ باهوش و زرنگ! 5 داستان الاغ باهوش و زرنگ! 6