داستان؛ داستانک؛ داستان های کوتاه؛ 033

سیب موز: داستان؛ داستانک؛ داستان های کوتاه؛ 033 موضوع این داستان درباره «داستان های توکل» و «اعتماد او به ما بود» است؛ همراه با سیب موز در بخش داستان، داستانک، داستان آموزنده، داستان های کوتاه داستان | داستانک سیب موز

داستان؛ داستانک؛ داستان های کوتاه؛ 033

سیب موز: داستان؛ داستانک؛ داستان های کوتاه؛ 033

داستان و داستان های کوتاه آموزنده در سیب موز

به گزارش سیب موز: داستان های توکل

برادران یوسف وقتی خواستند یوسف را به چاه بیفکنند، یوسف لبخندی تلخ زد. یهودا یکی از برادران یوسف پرسید:«چرا خندیدی؟ اینجا که جای خنده نیست!»

یوسف گفت:«روزی در فکر بودم چگونه کسی می تواند به من اظهار دشمنی کند، با این که برادران نیرومندی دارم!»

اینک خداوند همین برادران را بر من مسلط کرد تا بدانم که نباید به هیچ کس غیر او تکیه کنم.

راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش

«حافظ»

***

اعتماد او به ما بود

شیخ ابوعبدالله بن خفیف، آن شیخ المشایخ دیار پارس خاطرة سفر حج خود را چنین نقل کرده است:

«خواستم به حج روم. چون به بغداد رسیدم چندان پندار در سر من بود که دیدن یکی از بزرگان را نتوانستم. چون به بادیه

رسیدم، رَسَنی و دَلْوی داشتم.

تشنه شدم، چاهی دیدم، کره آهویی از آن آب می خورد چون به سر چاه رفتم آب پایین رفت.

گفتم:

خداوندا! ارزش من، از این آهو کمتر است؟

چون این را بگفتم آوایی شنیدم که در گوشم گفت:

«ای مرد، این آهو دلو و رسنی نداشت، اعتماد او به ما بود.

«عطار، تذکره الاولیا»

معنای توکل آن است که متوکل دربرابر خدای تعالی در حالات وحرکات و سکنات خود مانند مرده اندر دست غسال باشد.

«سری سقطی»

***

حضرت موسی (ع) دندان درد گرفت و به خدا شکایت کرد. حق تعالی به او دستور داد از فلان گیاه استفاده کن. حضرت چنان

کرد و دندانش خوب شد.

بار دیگر دندان موسی درد گرفت و همان دوا را به کار برد. ولی دندان حضرت خوب نشد! او از خداوند سبب را پرسید. خطاب

الهی آمد که دفعة قبل به امید ما رفتی، اما گیاه رفتی و از ما غافل شدی.