خاموشی دریا (1)

سیب موز: آدم ها روی کاغذ یا روی سنگ مزارشان در دو نقطه تعریف می شوند: روز تولد/ روز مرگ. اما فاصله این دو نقطه پُر است از حادثه ها و اتفاقات عجیب و غریب. پر است از شکست ها و پیروزی ها. امتیاز خبر: 96 از 100 تعداد رای دهندگان 3242 هفته نامه صدا - کریم نیکونظر: آدم ها روی کاغذ یا روی

سنگ مزارشان در دو نقطه تعریف می شوند: روز تولد/ روز مرگ. اما فاصله این

دو نقطه پُر است از حادثه ها و اتفاقات عجیب و غریب. پر است از شکست ها و

پیروزی ها. امیدها و ناامیدی ها. آدم با نقطه اول کارش را شروع می کند اما

وقتی به نقطه دوم می رسد کس دیگری است. نه فقط چون بزرگ شده، که آدمی به

خواست خودش و جبر زمانه عوض می شود و رنگ و بوی دیگری می گیرد.

شاید

نشانه هایی از گذشته هم داشته باشد. اما هر آدمی، شخصی است منحصر به فرد

که انگار شباهتی به گذشتگانش دارد. داوود رشیدی هم همین جور بود: وقتی به

دنیا آمد کسی فکرش را هم نمی کرد که او هنرپیشه شود یا کارگردان. سال 1312

سال فکر کردن به این ها نبود. به خصوص در خانواده ای دیپلمات که اگرچه

روشنفکر بود اما ریشه های مذهبی داشت. اگر به جبر تاریخ بود حالا داود

رشیدی یا دیپلمات بود یا استاد دانشگاه یا محقق یا هر چیزی دیگر که درباره

علوم سیاسی کار می کرد و فکر و ذکرش تئوری های سیاسی بود یا از آنها هم

خسته شده بود. اما جبر زندگی فقط یک بخش ماجراست، مهم این است که چطور آن

را پس بزنی و جای خودت را پیدا کنی.

خاموشی دریا (1)

سیب موز: خاموشی دریا (1)  خانواده رشیدی که بود؟

به گزارش سیب موز: داود

رشیدی نواده یک خاندان مشهور بابُلی است و شهرت این خانواده هم به خاطر

زین العابدین حائری مازندرانی است که یکی از روحانیون برجسته شیعه است. زین

العابدین در ایران به دنیا آمد اما بیشتر عمر خود را در عراق به سر برد.

او پس از کامل کردن دروس فقهی خود در کربلا به مقام فقاهت رسید و بعد از

مرگ میرزامحمد هندی به جانشینی او برگزیده شد. پس از فوت شیخ حسن انصاری،

تنها مرجع تقلید شیعیان در آن زمان، به مرجعیت در کربلا رسید.

این

عالم چهار پسر داشت: شیخ محمدحسین حائری، شیخ علی شیخ العراقین، شیخ محمد

حائری و شیخ عبدالله حائری. از زندگی شیخ محمدحسین حائری چیز زیادی نمی

دانیم، اما شیخ العراقین، مثل برادرش به فقه و دین می پرداخت. از شیخ

العراقین دو پسر با نام های زین العابدین رهنما و رضا تجدد باقی ماند تا

نسل زین العابدین حائری مازندرانی از این پس با نام خانوادگی رهنما و تجدید

پیوند بخورد.

شیخ محمد حائری، فرزند دیگر زین

العابدین است که به او لقب ابن الشیخ داده اند. او پس از مرگ پدرش و به

دعوت مریدان به هند سر کرد و در همین اقامت از نزدیک با سیاست آشنا و به

مبارزه با استبداد در ایران تشویق شد. ابن شیخ تبدیل به یک روحانی مشروطه

خواه شد و در بحبوحه مبارزات سیاسی به ایران برگشت.

پس

از برکنار شدن محمدعلی شاه ابن الشیخ به ریاست دیوان کشور انتخاب شد و

نخستین دستورالعمل دیوان را در قالب «رساله تمیزیه» تنظیم کرد. اما چند سال

بعد از سمت خود استعفا کرد و به قم رفت. عبدالامیر رشید حائری فرزند شیخ

محمد است که از نسل بعد پسوند ائری از نام خانوادگی آن ها حذف می شود.

عبدالله حائری، کوچک ترین پسر زین العابدین، در محضر پدرش طلبگی کرد و حکم

اجتهاد خود را در 20 سالگی گرفت اما در ادامه تغییر مسیر داد و به دراویش

پیوست.

حائری در دوره رضاشاه به همراه چند

نفر دیگر قانون حقوق مدنی ایران را نوشت. او پنج فرزند دختر داشت؛ یکی از

آن ها به نام زکیه با پسرعموی خود زین العابدین رهنما ازدواج کرد و دختر

دیگرش رقیه و همسرش، مهدی سلطانی، صاحب فرزندی به نام پوراندخت (پوری)

سلطانی شدند.

پوری سلطانی که اخرا درگذشت،

اوایل دهه 30 شمسی با مرتضی کیوان ازدواج کرد. کیوان تنها غیرنظامی بعد از

حوادث کودتای 28 مرداد بود که تنها 4 ماه پس از ازدواجش با پوری سلطانی

تیرباران شد.

خاموشی دریا (1) 2

اما

برگردیم به داود رشیدی، عبدالامیر رشیدی حائری فرزند ابن الشیخ، دیپلمات

برجسته ای بود که سفیر و کاردار ایران در کشورهای مختلف از جمله لهستان

بود. داود رشیدی فرزند این مرد بود. می بینید؟ دست تاریخ او را سمت دیپلمات

شدن هل می دهد. نه فقط چون پدرش دیپلمات بود، نه. حتی عموزاده های او و

پدرش هم در این کار بودند. مثلا زین العابدین رهنما، فرزند شیخ العراقین که

بعد از دوره رضاشاه به ایران بازگشت سفیر ایران در فرانسه و چند کشور عربی

شد.

فرزندان او حمید، مجید، فریدون و فریده

بودند که دست کم دوتای آن ها مشهورند، فریدون رهنما (شاعر، نویسنده و

فیلمساز) و فریده رهنما (نویسنده رمان های عاشقانه). باقی خانواده هم کم و

بیش سوابق دیپلماتیک دارند: حمید رهنما، در کابینه هویدا وزیر اطلاعات و

جهانگردی بود و چند سالی هم سفیرکبیر ایران در یونسکو. مجید رهنما، دبیر

«کمیته سفارت ایران در مسکو»، نماینده  دائمی ایران در سازمان ملل متحد،

سرکنسول ایران در سانفرانسیسکو، سفیر کبیر ایران در سوییس و وزیر علوم و

آموزش عالی در دولت هویدا بود.

از افراد

مشهور دیگر خانواده هم می شود به نهال تجدد، نویسنده و مانوی شناس مشهور

اشاره کرد که با ژان کلود کاری یر، فیلمنامه نویس فرانسوی ازدواج کرد یا

مثلا از طوسی حائری نام برد که مدرک دکترای زبان فرانسه را از دانشگاه

سوربن فرانسه گرفت و اولین گوینده زن رادیوی ملی ایران بود. هایده حائری،

برادرزاده طوسی حائری و بازیگر سینما و تلویزیون هم یکی دیگر از اعضای این

خانواده است.

داود رشیدی چه کرد؟

او

متولد تهران بود، اما تحصیلاتش را در چند گوشه جهان ادامه داد. اول به

ترکیه رفت بعد به فرانسه و آخر هم به سوییس. در ترکیه و فرانسه دوران

دبیرستان را پشت سر گذاشت و در سوییس دوران دانشگاه را. می خواست چه کاره

بشود؟ خب، پدرش میل داشت که او یک دیپلمات بشود و اوضاع خانواده هم جوری

بود که به راحتی می توانست در آن وزارت خانه کاری برای خودش دست و پا کند.

برای همین هم لیسانس علوم سیاسی گرفت اما همان جا بود که انگار عقل از سرش

پرید! نه، فکر بد نکنید، او در ژنو عاشق بازیگری و کارگردانی شد، آن قدر که

در کنسرواتوای ژنو درس خواند و مدرک بازیگری و کارگردانی گرفت.

اما

همین جا صبر کنید. او قبل تر هم یک بار روی صحنه تئاتر رفته بود. در ایران

و دراثری به کارگردانی عبدالحسین نوشین.  نوشین که از توده ای های مشهور

بود و با ورودش به ایران و اجرای تئاتر نظرها را جلب کرده بود به توصیه

حائری طوسی، از داود رشیدی برای بازی در یک نقش کوچک در نمایش «دشمن مردم»

استفاده کرد.اما داود کوچک تر از آن بود که دلباخته تئاتر شود، او فقط هفت

سالش بود!

خاموشی دریا (1) 3

اما

در ژنو نسلی از جوانان ایرانی حاضر بودند؛ از جمله اولین دوره بورسیه های

ایران که برای ادامه تحصیل به آن شهر آمده بودند. جلال ستاری یکی از آن

هاست. او به یاد می آورد که در آن زمان با دو گروه دوست بوده. گروه اول که

با آن ها هم عقیده و هم مسلک بوده (مثل احسان نراقی و کریم واعظ زاده) و با

گروهی رفیق گرمابه و گلستان (مثل داریوش شایگان و داود رشیدی).1

جالب

اینجاست که ستاری می گوید رشیدی کمتر سیاسی بود. این سال هایی است که

رشیدی از سیاست برید یا کم کم داشت می برید. ستاری می گوید: «به سوییس که

رفتم، برای نخستین بار به همراه داود رشیدی به تئاتر رفتیم. تئاتری براساس

یکی از متنهای ژان پل سارتر. تاثیر این تئاتر روی ما آنقدر عمیق بود که تا

نیمه شب از این کافه به آن کافه می رفتیم و همچنان مشغول بحث بودیم. این

تئاتر با تئاترهایی که ما در ایران دیده بودیم، بسیار متفاوت بود.»2

هر

دو با دیدن این نمایش ها شیفته شدند و حتی دست به کار ترجمه متن و کار

تئاتر شدند. داود رشیدی جدی تر بود چون می خواست هنرپیشه و کارگردان بشود.

برای همین همان سال ها در سوییس کار نمایش را شروع کرد. او در آنجا به

نمایش های «ایوانف»، «کاپیتان فراگز»، «ریچارد سوم»، «یک نوکر و دو ارباب»،

«آنتیگون» و... را اجرا کرد. اما این نمایش «در انتظار گودو» بود که هر دو

را مشتاق تر کرد.

تماشای این نمایش در

فرانسه و تاثیری که روی آن ها گذاشت بعدها منجر به اجرای این متن در ایران

شد؛ آن هم در سال هایی که به بکت هنوز برای تماشاگران ایرانی غریبه بود.

البته «در انتظار گودو» نمایشی بود که در آن سال ها در گروه های مختلف

تئاتری فعال بود و نمایش هایی را هم به زبان فرانسه اجرا کرد. اما آن چه که

مهم است بازگشت او به ایران است.

بعد از بازگشت کجا رفت؟

سال

1343، وقتی 31 ساله بود از ژنو به ایران امد و این بار هم طوسی حائری

واسطه شد تا در وزارت فرهنگ و هنر آن زمان کار کند. او در اداره هنرهای

دراماتیک استخدام شد. می گویند رشیدی فارسی را با لهجه فرانسوی حرف می زد و

مدت ها تمرین کرد تا توانست به زبان مسلط شود. آن سال ها با این که فرانگی

مآبی مد روز بود اما مقاومت پنهانی هم در برابر فعالیت تحصیل کرده ها

وجودداشت. اما خوشبختانه جو تئاتر به کلی در حال تغییر بود.

سالن

های نمایش که زمانی محل اجرای تئاترهایی از نوشین، حالتی و تفکری بود حالا

جای خودشان را به رقص و آواز داده بودند. با آمدن خانواده اسکویی، عباس

جوانمرد، بهرام بیضایی، حمید سمندریان، علی نصیریان، جمیله شیخی و عزت الله

انتظامی همه چیز داشت تغییر می کرد و معلوم بود که نسل جوان هم می خواهد

تئاتر ایران را متحول کند.

خاموشی دریا (1) 4

در

آن زمان جعفر والی که آشنایی دوری با رشیدی داشت کمک فراوانی به او کرد.

والی از اواخر دهه 30 کارگردان تئاتر شده بود و در اداره هنرهای دراماتیک

فعالیت می کرد. وقتی رشیدی در این اداره استخدام شد او کمک کرد تا در فضای

آن دوران جا بیفتد. اولین کار رشیدی در ایران نمایشی بود به نام «در جزیره

ای غریب» که منوچهر فرید و فرزانه تاییدی در آن بازی می کردند و دومین کارش

اثری بود به کارگردانی جعفر والی: «سیسیل یا مکتب پدران».

سال

1342 بود که داود رشیدی به همراه پری صابری، حمید سمندریان و پرویز کاردان

به دلیل فراهم نبودن شرایط کار از اداره هنرهای نمایشی بیرون آمدند و قصد

داشتند که یک گروه تئاتری تشکیل بدهند؛ گروهی که بعدها به نام پازارگاد

فعالیت کرد اما رشیدی و کاردان عضو آن نبودند.

رشیدی

سال 1344 گروهی به نام «امروز» را راه اندازی کرد. او گفته است: «بعد از

این که یکی دو تا نمایش کار کردم و به صحنه بردم به فکر تشکیل یک گروه

افتادم. سال 1344 هجری شمسی بود که تئاتر کسری با نمایشی از این گروه

افتتاح شد. با این گروه مدتی پرویز صیاد، بهرام بیضایی، علی نصیریان، به

غیر از هنرپیشگان دیگر، همکاری داشتند... در همین سال ها بود که اداره

تئاتر را به چند گروه تقسیم کردند و من مسئول یکی از این گروه ها شدم و

تئاتر امروز را به آنجا منتقل کردم.»3

اعضای

این گروه پرویز فنی زاده، منوچهر فرید، فرزانه تاییدی، محمدعلی جعفری،

خسرو شجاع زاده و... بودند و بعدها وقتی این گروه به تلویزیون منتقل شد،

رضا بابک، مرضیه برومند، بهرام شاه محمدلو و... هم به آن اضافه شدند.

گروه امروز چه کردند؟

«...

فرق من با کارگردانانی که در دهه 40 کار می کردند مثل آقای جوانمرد، آقای

نصیریان، خانم صابری یا آقای سمندریان در این خلاصه می شد که آن ها به

روخوانی خیلی اهمیت می دادند در صورتی که من به روخوانی نمایشنامه توسط

بازیگران زیاد اهمیت نمی دادم. آن ها خیلی زیاد کار می کردند و یا خیلی

زیاد تمرین می کردند و به اصطلاح خیلی کار را سبک سنگین می کردند در صورتی

که من عادت کرده بودم مثل اینکه خیلی حرفه ای کار کنم...

من

اعتقاد دارم بیشتر از سی یا چهل جلسه نباید تمرین کرد. برای اینکه کار در

پیش هنرپیشه بیات می شود، یعنی دیگر چیزی نمی ماند که آدم رویش تجربه بکند و

در نتیجه آن لذتش از بین می رود.»4

این

ها را رشیدی می گوید که سبک کارش در دهه چهل متفاوت و تازه بود. او آرام

آرام کارش شتاب گرفت. رشیدی سال 1344 نمایش «می خواهید با من بازی کنید»

نوشته مارسل آشار و ترجمه دکتر حسین علی طباطبایی را در تئاتر کسری روی

صحنه برد. همینطور نمایش «معجزه در آلاباما»، نوشته ویلیام گیبسون را، که

57 شب اجرا شد.

خاموشی دریا (1) 5

گروه

تئاتر امروز در سال های بعد چند نمایش اجرا کرد، از جمله نمایش «مستاجر»

به کارگردانی رشیدی و بازی جمشید مشایخی، جمیله شیخی، محمدعلی کشاورز و

پرویز فنی زاده. این اولین نمایس ایرانی بود که داود رشیدی کارگردانی می

کرد در سال 1346 نمایش «صدایی در لیوان»، نوشته ایزو دوری و لئوپولدو کوکو و

«ماجرای باغ وحش» اثر ادوارد آلبی به کارگردانی عباس مغفوریان و همین طور

نمایش «خوشا به حال بردباران» اثر غلامسحین ساعدی به کارگردانی داود رشیدی

برای تلویزیون ضبط شد.

داود رشیدی به اتفاق

گروه خود «نمایش مار در محراب» اثر ساعدی را هم تمرین کرد اما هرگز آن را

اجرا نکرد. دلیل؟ توقیف نمایش! اما سال 1347 نمایش «دیکته و زاویه» ساعدی

به کارگردانی داود رشیدی و بازیگری فرخنده باور، منوچهر فرید و پرویز فنی

زاده، روی صحنه رفت و در سال 1349 نیز از تلویزیون ملی ایران پخش شد. مهم

ترین اتفاق در سال 1347 رخ داد؛ وقتی نمایش «در انتظار گودو» به وسیله

رشیدی اجرا شد.

در انتظار گودو چه بود؟

در

سال 1347 داود رشیدی با گروه «تئاتر پدید» نمایش «چشم به راه گودو»

(انتظار گودو» اثر ساموئل بکت را با ترجمه خودش و پرویز صیاد در تالار

نمایش انجمن ایران و آمریکا به صحنه برد. در این اجرا، رشیدی، صیاد، پرویز

کاردان و سیروس افهمی بازی داشتند که اجرای این اثر مهم، بازتاب وسیعی در

مطبوعات و محافل هنری داشت. دلیل روشن بود: این اولین متن بکث بود که در

ایران اجرا می شد.

اصولا تا آن زمان دو نماش

بکت، به نام های «در انتظار خودو» و «آخر بازی» با ترجمه سیروس طاهباز در

کتاب خوشه، شماره 2، منتشر شده و همان موقع انتخاب خودو به جای گودو بحث

انگیز هم شده بود (رضا براهنی آن را سوءتعبیر می دانست و جلال آل احمد،

خودو را انتخابی هوشمندانه).

داستان «مالون می

میرد» بکت با ترجمه محمود کیانوش همان سال منتشر شد و نمایشنامه «در

انتظار گودو» با ترجمه سعید ایمانی هم همان ایام به چاپ رسید. اما نمایش

رشیدی محل بحث بود: این نمایش برای پخش در تلویزیون  ضبط هم شد و مردم برای

اولین بار در رسانه محبوب دوران با متن عجیب بکت آشنا شدند اما نقدهای مهم

این نمایش را رضا براهنی و جلال آل احمد نوشتند.

خاموشی دریا (1) 6

براهنی

در یادداشتی نوشت: «اجرای نمایشنامه که من دو بار دیدم، غیرمنتظره، زیبا و

در اوج بود. تئاتر جوان ایران، چیزی بدان خوبی به مردم تحویل نداده است.

اجرای گودو، بهترین اجرا در تاریخ تئاتر ایران بود. یک شاهکار بود و رشیدی

به راستی یک روشنفکر خلاق است... به روی صحنه آوردن «چشم به راه گودو» کار

آسانی نیست. اگر این نمایشنامه دست کارگردان بی استعداد بی سوادی می افتاد،

یکی از خسته کننده ترین نمایش های روزگار می شد. خوشبختانه کار بدست اهلش

سپرده شده است.

«چشم به راه گودو»، نمایشنامه

قراردادی نیست تا هر کارگردان تحصیل کرده ای بتواند آن را به روی صحنه

بیاورد. بازی در این نمایش و کارگردانی آن احتیاج به تصور دقیق و قابل

انعطافی از هنر و فلسفه و سینمای جدید دارد. عمل که اساس تئاتر قراردادی

است، در این نمایشنامه موقعیت های جدال انگیز، ایجاد نمی کند تا بازیگرها

براساس این موقعیت ها، نقش های خود را پیدا کنند.

در

این نمایشنامه: حرکات از آن شدت عمل تئاتر عینی و قراردادی برخوردار

نیستند، بلکه حرفی که از دهان بازیگر بیرون می ریزد، باید با حرکات صورت و

محتوای پوچی ریتمیک نمایشنامه هماهنگ باشد. ایجاد چنین هماهنگی بین تمام

عوامل نمایشنامه نیاز دارد به حساسیت شدید خلاقه در کارگردان و در

بازیگران. و رشیدی با انضباط دقیق و قابل انعطاف خود توانسته است نمایشنامه

را طوری به روی صحنه آورد که ما شش دانگ حواسمان را متوجه حرکات و کلمات

بازیگران بکنیم، هرگز از صحنه غافل نمانیم، بعد به صحنه، به بازیگرها، به

کلمات و افکار فکر بکنیم و اعتمادمان را شش دانگ متوجه رشیدی بکنیم، کسی که

تصوری این چنین روشن از نمایشنامه بکت داشته، و این تصور را بر روی صحنه

به این گیرایی پیاده کرده است.»5

جلال

آل احمد هم شماره اردیبهشت «آرش» نوشت: «بار اول است که می بینم یک

نمایشنامه فرهنگی در تهران فهمیده و موفق اجرا می شود...» و در آخر نوشت:

«نکته آخر درباره تحرک قرص رشیدی که عین میخی مدام روی صحنه کوبیده می شد و

چه فرز. و چه چالاک. در تن سکون «بکت» چنان جانی نهاده بود که توقع من

زیاد شد و گفتم چرا کلاه آفتابی (کولونیال) سر «پوتزو» نگذاشته؟ مگر نمی

دانست که دارد در دنیای فقرزده ما بازی می کند و به فارسی و مگر حق نداریم

برداشت صریح خودمان را از یک بازی به صورت عرضه داشت جدیدی از ابزار و دکور

طرح کنیم؟ به هر صورت آن چکمه و شلاق آن کلاه را کم داشت و از رشیدی

برازنده است که «رشید»تر باشد.»

رشیدی و ساعدی

غلامحسین

ساعد از سال 1339 نمایشنامه می نوشت؛ کارش را با نگارش «کار بافک ها در

سنگر» شروع کرد و تا 1357 که «ماه عسل» را نوشت پیوسته بین داستان نویسی و

نمایشنامه نویسی در حرکت بود. او در دهه 40 همکاری پیوسته ای را با داود

رشیدی شروع کرد.

مثلا در سال 1346 نمایش

«خوشا به حال بردباران» او به کارگردانی رشیدی اجرا شد که البته ضبط

تلویزیونی هم داشت. بعد از آن نمایشی به نام «مار در محراب» را با هم تمرین

کردند، نمایشی که قرار بود آبان سال 1346 در تالار 25 شهریور (سنگلچ) اجرا

شود حدود 20 بازیگر داشت و از علی نصیریان تا جعفر والی، محمدعلی جعفری،

عزت الله انتظامی و... در آن بازی می کردند. اما سانسور در آن زمان مانع از

اجرای آن شد. با این حال همکاری این دو ادامه یافت.

خاموشی دریا (1) 7

سال

1347 «دیکته و زاویه» ساعدی اجرا شد و بعدتر «وای بر مغلوب» و

«پروازبندان» او هم به کارگردانی رشیدی در تالار 25 شهریور روی صحنه رفت.

این همکاری البته در سال های بعد قطع شد اما در مدت 5 سال، آن ها اجراهای

موفقی را با هم پشت سر گذاشتند.

ستاد نقش مکمل

این

نکته ای است که بیشتر درباره بازی در فیلم های سینمایی مصداق دارد؛ داود

رشیدی خیلی کم رل اول فیلم ها را بازی کرد اما در نقش دوم یک گزینه بی بدیل

بود و چنان در قالب نقش فرو می رفت که گاهی بدون او حتی نام فیلم هم

فراموش می شود. اغراق آمیز نیست اگر بگوییم او یکی از بهترین بازیگران نقش

های منفی در ایران بود. مهم ترین هایش «فرار از تله» و «کندو» بود؛ در اولی

نقش کریم را بازی می کرد که همراه با مرتضی (وثوقی) نقشه یک سرقت را می

ریزند. در «کندو»، آقاحسینی بود که در بازی ترنا حکم می کند ابی، از لاله

زار تا تجریش در کافه ها مجانی غذا بخورد و پولی ندهد.

خباثت

و بدجنسی در همه حرکات او مشهود بود. اما این همه ماجرا نیست؛ مفتش شش

انگشتی هیبت ترسناک یک مامور عجیب و غریب دوران شاهنشاهی بود که رشیدی چهره

مخوفی از آن ساخت. اگر کارنامه او را مرور کنیم این نوع نقش ها در آن زیاد

است. او عاشق نقش های پر از تضاد و البته پرتحرک بود. نقش مکمل این فرصت

را بیشتر برای او فراهم می کرد و او با روی باز آن ها را می پذیرفت. ادامه دارد...

1- گفت و گو با جلال ستاری/ فصل نامه بخارا/ فروردین و اردیبهشت 1385

2- گفت و گو با سایت خبرآنلاین/ 20 دی 1389

3 و 4- مجله صحنه/ خرداد و تیر 1386

5- مجله آرش/ شماره 16/ فروردین 1347

6 و 7- گفت و گو با خبرگزاری ایسنا/ 1393

8، 9، 10- تیر نشریه بازیگر خانه تئاتر/ دی ماه 1391