احتیاج به مصرف بجای مصرف برای احتیاج

news201698191318558

سیب موز: پایمان را که از خانه بیرون می گذاریم تبلیغات از سر و کولمان بالا می رود. از دست فروش کنار خیابان که دارد داد میزند گرفته تا جناب بازیگر که روی بیلبورد دارد به ما لبخند می زند. راستش را بخواهید این روزها دیگر تولید کالا بسیار بیشتر از نیاز به آن شده و از آنجایی که سرمایه داران نمی توانند از سود بیشتر دل بکنند و تولید را با نیاز هماهنگ کنند، کمر به آن بسته اند تا به هر نحوی که شده مردم را به تولید برسانند.

احتیاج به مصرف بجای مصرف برای احتیاج

سیب موز: احتیاج به مصرف بجای مصرف برای احتیاج

به گزارش سیب موز: برخلاف تبلیغات اقتصاد کلاسیک یا به اصطلاح لیبرال آزاد، تولید در این اقتصاد برای پاسخ دادن به نیاز بازار نیست بلکه بالعکس، برای ایجاد بازار نیاز است تا این بازار مصنوعی نیاز با دروغ و ساختگی بودنش بتواند ادامه ی تولید را تامین و تضمین کند. به عبارت روشن تر، اقتصاد آزاد به شیوه ی غربی برای رفع احتیاج بازار نیست بلکه برای ایجاد احتیاج است!

در سال 1960 مدیر بزرگترین سازمان جهانی تبلیغات آگهی های بازرگانی «والتر تامسون»، اعلام کرد که آمریکاییان برای آنکه بتوانند با آهنگ شتابان تولید همگامی کنند، باید سالی شانزده میلیارد دلار بر مصرف خود بیافزایند.(و حال آنکه هر فرد آمریکایی در حدود شانزده برابر یک فرد عادی غربی مصرف می کند). این اوج گیری مصرف مصنوعی به سه طریق در غرب امکان پذیر گشت:

1- تولید اشیایی که خیلی زود فرسوده شده و از میان می رود یا شخص نمی تواند خودش آن را تعمیر کند. به عنوان مثال کارخانه ای که لامپ های فلئوروسنت را ابتکار کرد، آنها را با ظرفیت و قدرتی برای ده هزار ساعت کار ساخته بود ولی پس از آنکه این قدرت و ظرفیت را از ده هزار ساعت به هزار ساعت کاهش دادند، لامپهای فلئورسنت را به بازار فرستادند. همچنین جورابهای زنانه در آغاز ساخت خود به نحوی بود که هیچ گاه سوراخ نشود یا از هم در نرود، ولی پس از آنکه آنها را در حمام بخاری گذاشتند که مقاومت آنها کم شود، به بازار فروش سپردند. همینطور بعضی از وسایل خانگی را طوری می سازند که از لحاظ ساختمان یا مواد به کار رفته به گونه ای است که وقتی قطعات آن خراب شد دیگر درست نمی شود.

احتیاج به مصرف بجای مصرف برای احتیاج 2

2- منتظر نشدن برای فرسایش فیزیکی شیئی یا کالای خریداری شده، و خریدن و جانشین کردن انواع جدید آن که هرچند یک بار به شکل تازه ای به بازار می آید. یکی از کارشناسان برجسته ی فروش و مطالعات مربوط به بازار، “لویی شسکن” در کتاب “بازاریابی” خود می نویسد: «بیشتر تغییر شکل دادنها به کالاهای تولیدی غرب، نه به منظور بهتر کردن و محکمتر ساختن است و نه حتی برای زیباتر شدن و بهتر کار کردن، بلکه منحصراً برای «دمده» کردن آنهاست تا ردیف تازه ی آنها که به بازار می آید، خریدار داشته باشد. این استفاده ی روانشناسانه از نظر اجتماعی، مجوزی پیدا می کند زیرا سبب مبادله ی پول و توزیع مجدد ثروت می شود.» آیا هیچگاه برای شما این سئوالات پیش نیامده که چرا با وجود محدودیت سرعت 120 کیلومتر بر ساعت خودروسازان هر روز در حال رقابت برای ساختن خودروهایی با سرعت های 300 و 400 کیلومتر هستند؟ (سرعت های وحشتناکی که در اکثر جاده ها امکان راندن خودرو با این سرعت فراهم نمی گردد.) یا اینکه چرا خودرو سازان غربی اینهمه توان مهندسی و طراحی بیرونی و داخلی را برای رفع آلایندگی های شیمیایی یا تامین جان پیاده ها استفاده نمی کنند؟

احتیاج به مصرف بجای مصرف برای احتیاج 3

3- و سوم، پیوند شوم میان کارخانه داران در تاثیر گذاری بر ذهن بازار است. تبلیغات پر هزینه ی سرمایه داران که به هزار حیله ی روانشناسانه و هنری پخش می شود قیمت اکثر مواد را چندیدن برابر می کند. اکثر کارخانه های بزرگ از اپل که هر سال شایعه هایی را در ماههای مختلف سال می پراکند و نهایتا آنها را به نفع محصول جدیدش که در پاییز به بازار می آید جمع بندی می کند گرفته تا کوکاکولا که هرساله میلیونها دلار هزینه می کند تا سوپراستارهای هالیوودی در حال نوشیدن نوشابه دیده شوند، همه روانشناسان و هنرمندان زیادی را برای تاثیرگذاری بر مردم در خدمت دارند  که البته دستمزد همه ی آنها نیز بر گرده ی همان مردم بیچاره ای است که با فکرشان بازی می شود.

تبلیغات تجاری یکی از عوامل از هم گسیختگی پیوند های میان انسان با طبیعت، انسان با انسان و انسان با خودش است.

احتیاج به مصرف بجای مصرف برای احتیاج 4

کارخانه ها با تولید گازهای گلخانه ای موجب گرمتر شدن کره ی زمین و تغییر گسترده ی اکوسیستمها شده اند.. روزانه هزاران هکتار از جگلهای بزرگ جهان را صاف می کنند.. حیوانات بیچاره را بخاطر پوست و استخوانشان شکار می کنند.. و همه ی اینها را به بهانه ی تامین نیازهای واهیی که به وسیله ی تبلیغات روانشناسانه در ذهن ما کاشته اند توجیح می کنند.

هیتلر در کتاب خود به نام “نبرد من” در مورد تبلیغات و نحوه ی نفوذ بر ذهن مردم می نویسد: «وقتی می خواهید جامعه یی را به سوی چیزی بکشید، حیوانی ترین و پست ترین غرائز او را آماج و نشانه ی تبلیغات خود قرار دهید. غده ی آب دهان او را برای آگهی یک کنسرو و غریزه ی جنسی او را برای آگهی یک جوراب یا یک اتومبیل آخرین سیستم تحریک کنید.»

احتیاج به مصرف بجای مصرف برای احتیاج 5