ماجرای دکتر قلابی که زن جوان را فریب داد

ماجرای دکتر قلابی که زن جوان را فریب داد

سیب موز: ماجرای دکتر قلابی که زن جوان را فریب داد سیب موز ماجرای دکتر قلابی که زن جوان را فریب داد

آشنایی پزشک پوست قلابی با زن جوان در نمایشگاه کتاب پایان خوبی نداشت.

به گزارش گروه فضای مجازی خبرگزاری دانشجو، مدتی قبل سرنشینان خودروهای عبوری در غرب تهران متوجه حرکات مارپیچ خودروی مدل بالایی شدند. داخل خودرو به جز راننده، زن جوانی در صندلی جلو نشسته بود و مدام در ماشین را باز می کرد تا خود را به بیرون پرتاب کند. شاهدان با دیدن این صحنه احتمال دادند که راننده، زن جوان را ربوده و او قصد دارد هرطورشده خودش را نجات بدهد. در چنین شرایطی شاهدان به تعقیب راننده مرموز پرداختند تا اینکه او وارد یک خیابان فرعی شد. وقتی سرعتش کم شد، زن جوان خود را از خودرو به بیرون پرتاب کرد و راننده از محل گریخت.

یک ساعت بعد

زن جوان روبه روی افسر پلیس نشسته بود تا برگه شکایت را پر کند. او گفت:ساعتی قبل به نمایشگاه کتاب رفته بودم و مقابل غرفه کتاب های پزشکی ایستاده بودم. همان موقع مرد جوان و شیک پوشی پیش من آمد و درخصوص چند کتاب پزشکی از من سؤال پرسید. به نظر می رسید اطلاعات عمومی بالایی درخصوص علم پزشکی دارد حتی اصطلاحات آن را هم می دانست. همین شد که به او اعتماد کردم و اصلا فکرش را نمی کردم که او پزشک نیست و قصد فریبم را دارد.

وی ادامه داد: مرد جوان مدعی شد که متخصص پوست است و گفت می توانم به مطبش بروم تا برای پوست من دارو و کرم خارجی تجویز کند. او وقتی دید کتاب های زیادی خریده ام و وسایل همراهم است پیشنهاد داد تا مرا به خانه ام برساند. من هم به خیال اینکه او پزشک است پذیرفتم. همراه او به مقابل در نمایشگاه رفتیم و سوار تاکسی شدیم تا به پارکینگ برویم.

از آنجا ماشینش را برداشت تا مرا به خانه ام در مرکز تهران برساند. اما در بین راه تغییر مسیر داد و وارد اتوبانی شد تا به غرب تهران برود. به او اعتراض کردم اما مرد جوان مدعی شد که برای برداشتن وسایلش به خانه می رود و دوباره برمی گردد. در بین راه چندبار از او خواستم توقف کند اما او اهمیتی نداد.

حتی می خواستم در ماشین را باز کنم و پیاده شوم اما او با سرعت بالا در حال حرکت بود و می ترسیدم اگر خودم را به بیرون پرتاب کنم جانم به خطر بیفتد. تا اینکه وارد یک خیابان فرعی شد و آنجا بود که در را باز کردم و می خواستم خود را پرت کنم او کیف کوله مرا گرفته بود و اجازه نمی داد، بروم. با وجود این بالاخره توانستم از دستش خلاص شوم و بیرون بپرم. هرچند کیفم و تمام وسایلم داخل ماشین او جا ماند.

ادعای بیگناهی

با اعلام این شکایت، پرونده پیش روی قاضی محسن مدیرروستا قرار گرفت و با دستور وی، تیمی از مأموران پلیس آگاهی تهران تحقیقات خود را آغاز کردند تا اینکه چند روز پیش متهم تحت تعقیب را به دام انداختند. مرد 40ساله دیروز وقتی در برابر قاضی جنایی قرار گرفت، خود را بی گناه دانست و داستان عجیبی مطرح کرد.

او گفت: آن روز با زن جوان در نمایشگاه کتاب آشنا شدم و اصلا خودم را پزشک جا نزدم. من لیسانس پرستاری دارم و چون کتاب های پزشکی مطالعه می کنم، اکثر اصطلاحات پزشکی را می دانم. وی ادامه داد: پس از آشنایی و گپ با زن جوان، به او پیشنهاد دادم تا از سر دلسوزی و نیت خیری که داشتم او را به خانه اش برسانم.

اما در بین راه چند پیامک مشکوک به موبایل زن جوان فرستاده شد و حتی زنگ های مرموزی داشت که او را به شدت بهم ریخت. نمی دانم متن پیامک ها چه بود که زن جوان یک دفعه دچار جنون شده و می خواست خودش را در اتوبان به پایین پرت کند. از او خواستم تا آرام باشد و وقتی وارد خیابان فرعی شدم سرعتم را کم کردم و او پیاده شد. حتی کیفش را هم از پنجره به بیرون پرتاب کردم و راه خودم را رفتم. حالا اما مدعی شده که من قصد ربودن او را داشتم.به گزارش همشهری، قاضی جنایی برای این متهم قرار قانونی را صادر کرد و تحقیقات در این خصوص ادامه دارد.

به گزارش سیب موز خبرگزاری دانشجو - همشهری