تب دکترا زدگی

تب دکترا زدگی در هر مقطع از زمان موجی از یک فرآیند در جامعه ایجاد شده و مدلی به عنوان یک نماد رفتاری و اجتماعی در جامعه باقی می ماند بدون این که بسترهای رفتاری، فرهنگ سازی، آمادگی ذهنی و در یک کلمه ساختارسازی برای آن انجام گیرد.

تب دکترا زدگی

گاهی مشاهده می شود که تصمیم گیری بر اساس احساسات و هیجانات مقطعی مبنای بسیاری از رفتارهای اجتماعی و فرهنگی میشود. در پاره ای از اوقات بحث و جدل در میان مخالفان و موافقان نیز صورت می گیرد. چند روزی رسانه ها هریک به فراخور جناح بندی سیاسی و دیدگاههای فرهنگی، خبر و حدیثی گاه دست اول و گاه مطلبی بیات شده و کهنه به افکار عمومی عرضه میکنند و بعد از چندی عواقب و عوارض یک تصمیم هیجانی گریبانگیر جامعه، نهادهای متولی و مردم میشود. یک روز تب لیسانس و ورود به دانشگاه و دوره های داخلی و خارجی بالا می گیرد، زمانی بعضی از دانشگاه ها برای ایجاد درآمد ضمن عقد قرارداد با دانشگاه های خارجی، دانشجویان توانمند مالی را برای دوره های کارشناسی ارشد و دکترا پذیرش میکنند و یک روز تب دکترا جامعه را فرامیگیرد. امروز تب دکترازدگی گریبانگیر جامعه فرهنگی شده است. تا چند سال قبل دانشگاه های کمتر معتبر و یا نامعتبر از طریق دفاتر و نمایندگان ایرانی اقدام به ارائه مدرک دکترا کرده و عده ای نیز قربانی برنامه های زیاده خواهی اینگونه مراکز به ظاهر علمی شده و حتی در پاره ای از اوقات بدون نیت و غرض منفی مورد هجوم و حرمت شکنی قرار گرفتند. با افزایش ظرفیت پذیرش دانشجویان دکترا علاوه بر نکات گفته شده فوق، عوارض فرهنگی و رفتاری و ایجاد الگوهای منفی علمی و اجتماعی، باید در انتظار بیکار ماندن فارغ التحصیلان این مقطع باشیم یا از وجود آنان که با هزینه و تلاش زیاد موفق به دریافت درجه دکترا شده اند در مشاغل و مسوولیت هایی پایین تر از حد حرفه ای بهره مند می شویم. پذیرش دانشجو برای هر مقطع از نگاه رفتارشناسی علمی باید بر اساس ظرفیتهای علمی دانشگاه ها از نظر منابع درسی، امکانات فیزیکی و اساتید در نظر گرفته شود. اگر قرار باشد یک فوق لیسانس یا یک دکترای صفر کیلومتر در جایگاه تدریس قرار بگیرد با توجه به افزایش سن اساتید فرهیخته و بازنشستگی آنها معلوم نیست داوطلبان پذیرفته شده با چه زمینه علمی وارد بازار کار خواهند شد. از دارنده مدرک دکترا در هر رشته به اندازه یک دکتر و ارشدترین خبره علمی در آن رشته توقع میرود. غربی بودن منابع فرهنگی و آموزشی نیز خود مساله دیگری است به طوری که 90درصد از منابع علمی در علوم انسانی و اجتماعی غربی هستند که همین امر باعث میشود داوطلبان جدید نیز بر مبنای دانش غیربومی تحصیل کنند.

تب دکترا زدگی 2

مساله دیگری که باید به آن توجه کرد نیاز بازار کار است. یکی از مشکلات اساسی در افزایش بیکاران تحصیلکرده، ضعف فرهنگ کار در این قشر است یعنی در ایران درس میخوانیم که کار نکنیم و شغل را فقط در پشت میزنشینی ارزیابی میکنیم بنابراین تورم فارغ التحصیلان لیسانس و بالاتر از یک طرف و بالا بودن حضور نیروی انسانی یعنی تورم نیرو در سازمانها از طرف دیگر باعث شده بسیاری از ادارات و سازمانهای دولتی و حتی غیردولتی دچار تورم نیروی انسانی شوند که این رخداد خود عامل بروز دو آسیب است؛ یک: به کارگیری فارغ التحصیلان رشته های مختلف در مشاغل غیرمرتبط یعنی از روی اجبار، لیسانس جغرافی در موزه کار میکند و لیسانس زبان در بیمارستان، دو: افت ارزش مدرک تحصیلی و تضعیف آن و عدم کسب تجربه مرتبط با مدرک تحصیلی. در خاتمه همین عوارض را برای مدرک تحصیلی دکترا با ضریب و شدت بیشتر پیش بینی میکنم. از سویی دارنده مدرک دکترا توقعات بیشتری از نظر اشتغال و عزت اجتماعی دارد و از سوی دیگر خطاب کردن عنوان دکترا به اشخاص دارای بار فرهنگی بوده و جامعه از اینگونه افراد توقع سواد علمی و تخصص عالی را دارد بنابراین با افزایش ظرفیت پذیرش دانشجویان دکترا علاوه بر نکات گفته شده فوق، عوارض فرهنگی و رفتاری و ایجاد الگوهای منفی علمی و اجتماعی، باید در انتظار بیکار ماندن فارغ التحصیلان این مقطع باشیم یا از وجود آنان که با هزینه و تلاش زیاد موفق به دریافت درجه دکترا شده اند در مشاغل و مسوولیت هایی پایین تر از حد حرفه ای بهره مند می شویم. بخش اجتماعی تبیان اخبار اجتماعی، صفحه اجتماعی - tebyan.net