داستان خادم ها؛ یکی محبوب، یکی مغضوب

روزنامه هفت صبح - کمال بردبار: رسول خادم به چهره محبوب مردم بدل شده است و امیر خادم به عنوان معمار تیره روزی های پرسپولیس و استقلال شناخته می شود.

این داستان دو برادر است. مثل افسانه های قدیمی. دو قهرمان که حالا یکی روی چشم مردمان است و دیگری...

رسول خادم دیروز زنجیره موفقیت های خود با تیم کشتی آزاد را تکمیل کرد. حالا او مرد مطمئن کشتی ایران است. یک مهندس. مردی که مثل محمد بنا نامش مترادف کیفیت و اطمینان است. او با هدایت شاگردانش 24 ساعت پر از شادمانی و اشتیاق را به مردم ایران هدیه داد. مردانش در نبردی میلیمتری قهرمانی را در آخرین کشتی از چنگ میزبان آمریکا بیرون آوردند.

البته مزبان بودن آمریکا شوخی بود. لس آنجلس میزبان هزاران طرفدار کشتی مقیم آمریکا بود. هزاران ایرانی که لس آنجلس را به سالن هفتم تیر میدان توپخانه بدل ساخته بودند.

داستان خادم ها؛ یکی محبوب، یکی مغضوب

مردم در ایران و لس آنجلس به او و شاگردانش افتخار می کردند. به شاگردانی که از مربی خود روحیه و زیرکی و اعتماد به نفس را یاد گرفته بودند؛ همان مردمی که این یکی دو سال گذشته نمی توانند خشم خود از تصمیمات برادر بزرگتر رسول در مورد پرسپولیس و استقلال پنهان کنند و یا از مواضع وزارتخانه ای که امیر خادم معاون وزیر آن است در قبال کی روش...

رسول از سال 1990 بچه نابغه کشتی ایران بوده است. متولد 1350 است و ظهوری صاعقه وار در کشتی ایران داشت. در نوزدهس الگی همه را غافلگیر کرد و در 20 سالگی برنز جهان را به دست آورد.

او در سال های 94 و 95 و 96 سه طلای جهان و المپیک برای ایران به دست آورد و در سال 98 هم یک نقره بهآن ضمیمه کرد. 5 بار قهرمان آسیا شد و یک طلا و یک نقره بازی های آسیایی پکن و هیروشیما نیز به دست آورده بود. در لیست 20 نابغه قرن در کشتی آزاد او نفر هفدهم است، پشت سر موحد و تختی و جلوتر از امامعلی حبیبی.

او راهی شورای شهر تهران شد و در دو دوره دوم وسوم در این شورا بود. در دوره سوم آنجا در آزمون سیاسی ورزی رقیب جدی قالیباف برای تصدی پست شهردار شد... مقامی خارج از تصور برای یک جوان 38 ساله.

در رأی گیری شورای شهر در مرحله اول آرای او با قالیباف در میان شگفتی همگان برابر شد اما در نهایت در رأی گیری دوم قالیباف برگزیده شد. او سپس شورای شهر را ترک کرد و سر از فدراسیون کشتی درآورد.

در سال 2012 در المپیک لندن هدایت تیم آزاد را برعهده داشت. حاصل اولین تجربه اش ناکامی کامل بود، آن هم در حالی که رقیبش در کشتی فرنگی یعنی محمد بنا سه طلا برای ایران به ارمغان آورده بود.

ناکامی چیزی بود که رسول خادم نمی توانست تحمل کند. حداقل بعد از آن بلایی که در فینال کشتی آزاد سال 98 تهران رودریگز کوبایی بر سرش آورده بود. او هرگز اینگونه فتیله پیچ نشده بود. از آن پس رسول فقط شادمانی برای ایران به ارمغان آورده است. مردی که هم سکان ریاست فدراسیون را دارد و هم سرمربی تیم کشتی آزاد.

زنجیره پیروزی های خود و شاگردانش گسست ناپذیر به نظر می رسند. بسیاری از بزرگان کشتی از تمامیت خواهی او شکایت دارند اما رسول خادم با پشتکار و انرژی پایان ناپذیرش آن بزرگان مدعی هدایت تیم ملی را در چشم مردم به غرغروهای پر توقع تقلیل داده است.

او هر چه در آزاد موفق بوده در فرنگی نتوانسته آن صلابت دوران محمد بنا را تکرار کند. او در مقام ریاست نتوانست محمد بنا را تحمل کند و سکان کشتی را به کسان دیگری سپرد. جانشینان بنا حداقل در بازی های آسیایی نتوانستند انتظارات را برآورده کنند. او تصمیمی به بازگرداندن محمد بنا ندارد. شاید برای آنکه خودش مرد اول کشتی ایران باشد و از شر کاریزمای آن یکی مهندس بزرگ کشتی خلاص شود.

اما امیر خادم؟ او هم یک طلای جهانی دارد اما سه سال ناکامی پیاپی کارنامه او را به سرعت در کشتی جهان بست. او کشتی گیر خوبی بود اما از راه های بارها آزمونده شده حرکت می کرد و کشتی می گرفت. مثل دوران مدیریتش. امیر در حال حاضر معاون وزارت ورزش است. معاون وزیر. او پست هایی مثل ریاست فدراسیون کشتی و یک دوره نماینده مجلس را نیز از سر گذرانده است.

او به هنگام مدیریت تیم های ملی و همینطور ریاست فدراسیون کشتی، قهرمانی جهان را تجربه کرده (البته هر دو بار در تهران) و هر دو بار برای گرفتن عکس با جام قهرمانی بی تاب تر از همه بوده است. برعکس رسول خادم که زیرکانه از رفتن بالای سکو در تمام موفقیت های این سال های شاگردانش خودداری کرده است.

امیر خادم کارنامه ای دارد در اعمال نفوذ به نفع پدرش در کادر سرمربیگری تیم های ملی و همینطور سوابق پرفراز و نشیبش در واردات کالا و شرکت بیمه. او با آن کلام موقرش و عینک فهیخته واری که بر چشم می زند با تصویر قهرمان ایدهآل مردم در حوزه کشتی متفاوت است. بیشتر از آن بچه مثبت بود که در کادر دل مردم ایران قرار بگیرد و سرعتش در پوشیدن کت و شلوارهای گشاد خاکستری و شتابش در فرو رفتن در یک مدیر نمونه و تیپیکال نظام بیش از حد پذیرش مردم بود.

او حتی در کلام نیز آنقدر سعی می کند پخته حرف بزند که شنونده را دچار کسالت می سازد. هنوز اولین حضورش در برنامه نود و تشریح برنامه اش برای واگذاری پرسپولیس و استقلال به معتمدین خود (تا وقتی که این دو باشگاه به سن بلوغ برسند) سندی است از بی اعتمادی به هوش و درک مخاطبان. گویی خادم یکی دو دهه دیر وارد این عرصه و چالش با افکار عمومی شده است.

این داستان دو برادر بود. یکی بر قلب مردم جای دارد و دیگری مورد خشم قرار دارد. نمی دانیم کدام زیرک تر هستند. این یکی که معاون ناکام ترین وزیر کابینه روحانی است یا آن یکی که پرتره خود در میان عموم مردم را با دقت کنترل می کند. فعلا رسول برنده رقابت این دو برابر است.