غیرتی که سن و سال نمی شناسد

سیب موز فیلم «ب12» ساخته امید نیاز، برنده جشنواره فیلم سئول و برگزیده جشنواره سن دیاگو برای دومین بار در ایران به اکران خصوصی درآمد و این یادداشت به بهانه این اکران است.

غیرتی که سن و سال نمی شناسد

سیب موز: غیرتی که سن و سال نمی شناسد

غیرتی که سن و سال نمی شناسد 2

به گزارش ایمنا، نمایش فیلم «ب12» به چند جهت برای من مسرت بخش بود. اول این که می توان و باید به سینمای این شهر امیدوار بود. از طرف دیگر خب، تماشای این فیلم به ذات خود و در شرایطی که مجوز اکران عمومی در سینماها و گروه هنر و تجربه را ندارد در پس تأسفی که ایجاد می کند باعث خوشحالی نیز می شود.

می گویند هر حضوری در کنار خود بی نهایت غیاب دارد. برای مثال زمانی که ما به خودکار می گوییم، خودکار، تنها به دلیل آن است که خودکار میز، یا لیوان یا رایانه نیست. اینطور بگویم، «ب12» روایت تلاش و همت دو نوجوان و خواهر یکی از آنها نیست. روایت عدم تلاش و همت و غیرت دیگران است.

به گزارش سیب موز

فیلم هم از پلان اول بر همین نکته دست می گذارد. شخصیت اصلی داستان، بهادر که پدر و مادرش را در تصادف از دست داده با یکی از هم سن و سالان خود دعوا می کند و علت دعوا آنجاست که به او گفته اند بی غیرت. مادر بزرگ بهادر بیمار است و حالا دوستانش به او می گویند اگر غیرت داشتی داروهای مادربزرگت را تهیه می کردی. همین کافیست تا بهادر همراه با دوستش ایوب وارد ماجرای اصلی داستان شوند. آنها تصمیم می گیرند تا به شهر بروند و داروها را تهیه کنند. در شهر پیرزنی به نام اشرف آنها را با فریب به خانه اش می برد و در ازای جای خواب از آنها بهره کشی می کند و وادارشان می کند تا برایش کار کنند. از طرف دیگر در روستا خانواده بهادر و ایوب از یافتن آنها نا امید می شوند و حتی برای آنها مراسم ختم می گیرند و گمان می برند که گرگ آنها را خورده است.

اما حالا که از گرگ صحبت شد، اجازه دهید به صدای گرگ و ردپای گرگ در این اثر اشاره کنیم. ظاهرا فیلم در پس لایه اولیه خود، داستان دیگری را روایت می کند. داستان دریده شدن غیرت به دست گرگها... گرگی که در شهر به شکل اشرف ظاهر می شود و چقدر خوب که در روستا هم، زمانی که بچه ها از ترس کتک خوردن در خانه خودشان در یک ماشین می خوابند، این صدای گرگ قطع نمی شود.

از طرف دیگر با دو شخصیت مواجهیم که تنها شخصیت های آگاه از ماجرای داستان هستند. یکی آن نوجوان سندرم دانی که رفتن بهادر و ایوب را می بیند و بعد هم اوست که آنها را همراه با خواهر نوجوان بهادر می بیند. شخصیت دیگر هم همان خواهر بهادر است که از ابتدا داستان را می داند، ولی حتی زمانی که برای آنها مراسم ختم برگزار می شود هم چیزی نمی گوید تا غیرت خود را بر قولی که داده است نشان دهد. اگرچه ممکن است بعدا تنبیه هم بشود.

زمانی که به این دو شخصیت یعنی پسری که سندرم دان دارد و دختر دقیقتر شویم متوجه می شویم که چه شباهتی با زندگی روزمره اجتماعی ما دارند. در جامعه هم هرکس واقعیت را می داند یا دیوانه می دانندش و یا مجبور به انزوا و گوشه نشینی می شود.

در رابطه با مسائل تکنیکی می توان یکی از ایرادات عمده فیلم را در تکنیک های فیلم برداری اثر دانست و همین طور در رابطه با روایت و داستان هم می شود قسمت هایی حدود 10 دقیقه از فیلم را حذف کرد، به طوری که آسیبی به فیلم وارد نشود و از طرف دیگر در یک سوم پایانی فیلم، جایی که بهادر و ایوب به روستا برمی گردند منطق داستان دچار مشکل می شود. یعنی پسر نوجوانی که حاضر می شود آن اندازه خطر کند تا داروهای مادربزرگ خودش را تهیه کند، حالا در حالی که می داند مادربزرگش در یک قدمی مرگ قرار گرفته فقط از ترس کتک خوردن چند شب را در ماشین می گذراند و این آن ایرادی ست که دید حاکم بر اثر را برهم می زند.

اما از دیگر نقاط قوت فیلم، باید به پایان بندی آن اشاره کرد که به دور از هر کلیشه و شعاری حرف خود را می زند و جدا که نمی توان آن پایان بندی را پیش بینی کرد./

12135/176