معنای دعا/ دعا بهترین وسیله برای تقرب بنده به خداست

سیب موز: دعا موجب تزکیه باطن و صفای روح است و این دو اصل، علّت نهایی آفرینش و جعل احکام و شرایع آسمانی است و اگر دعا با شرایط انجام گیرد قلب می شکند که موجب لطافت روح و صلاح قلب است.

دعا موجب تزکیه باطن و صفای روح است و این دو اصل، علّت نهایی آفرینش و جعل احکام و شرایع آسمانی است و اگر دعا با شرایط انجام گیرد قلب می شکند که موجب لطافت روح و صلاح قلب است.

معنای دعا/ دعا بهترین وسیله برای تقرب بنده به خداست

سیب موز: معنای دعا/ دعا بهترین وسیله برای تقرب بنده به خداست

به گزارش خبرنگار مهر، متن زیر یادداشتی از احمدعلی افتخاری استاد دانشگاه آزاد اسلامی اسلامشهر در مورد معنای دعاست.

بدان که دُعا به ضَمِّ دال، به معنای صدازدن، خواندن، یاری طلبیدن، پرستیدن، پرسیدن و درخواست کردن است، چه با لفظ به زبان آوردن باشد و چه با حال مطلقِ خواستن است )وَاذْکُر رَّبَّکَ فِی نَفْسِکَ تَضَرُّعاً وَخِیفَةً وَدُونَ الْجَهْرِ مِنَ الْقَوْلِ...([1] و در اصطلاح شرع، بیان راز و نیاز باحق تعالی و یاد صفات جمال و جلال معبود پاک و ذات اقدس اوست گفته می شود. که دارای دو جنبه ی «اصالت» و «مقدّمیّت» می باشد، یعنی؛ در جنبه ی نخست، نیایش، ذاتاً بسان امور عبادی، نماز و روزه و... دارای اجر و پاداش است.

واژه ی دعا ـ برحسب مواردِ استعمال، در قرآن بر شش صورت آمده است:

اوّل: به معنای «گفتن» است به دلالت آیات شریفه ی:

)فَمَا کَانَ دَعْوَاهُمْ إِذْ جَاءهُمْ بَأْسُنَا إِلاَّ أَن قَالُواْ إِنَّا کُنَّا ظَالِمِینَ([2].

(ای فما کانَ قولهم اذا جائهم عذابنا) پس نبود گفتار آنان وقتی عذابِ ما به آنان رسید، مگر آن که گفتند: ما ستم کار بودیم.

)دَعْوَاهُمْ فِیهَا سُبْحَانَکَ اللَّهُمَّ وَ... ([3] گفتار آنان در بهشت این است: بارخدایا تو منزّهی...

)فَمَا زَالَت تِّلْکَ دَعْوَاهُمْ...([4] همیشه گفتارشان این است...

در تمام این آیات دعا به معنای مجرّدِ قول (گفتار) است.

دوّم: دعا به معنای « پرستیدن»:

)قُلْ أَنَدْعُو مِن دُونِ اللّهِ مَا لاَ یَنفَعُنَا وَلاَ یَضُرُّنَا([5]

آیا عبادت کنیم جز خدا چیزی را که نه سود دارد برما و نه زیان؟!

)وَلاَ تَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَهًا آخَرَ([6] یاد مکن با خدا، خدای دیگری را.

و این گونه از آیات در قرآن بسیار است.

سوّم: دعا به معنای «کسی را صدا زدن» و آواز دادن است.

)قُلْ إِنَّمَا أُنذِرُکُم بِالْوَحْیِ وَلاَ یَسْمَعُ الصُّمُّ الدُّعَاء([7]

من شما را به سبب وحی می ترسانم (و انذار می کنم) و انسان ناشنوا صدا را نمی شنود.

)فَدَعَا رَبَّهُ أَنِّی مَغْلُوبٌ فَانتَصِرْ([8] ندا زد پروردگارش را که من شکست خوردم یاری ام فرما

چهارم: دعا به معنای «یاری خواستن» و استمداد از دیگری است.

)وَادْعُواْ شُهَدَاءکُم مِّن دُونِ اللّهِ إِنْ کُنْتُمْ صَادِقِینَ([9]

یاری بجویید از شریکان خود اگر راست می گویید

)وَادْعُواْ مَنِ اسْتَطَعْتُم مِّن دُونِ اللّهِ إِن کُنتُمْ صَادِقِینَ([10]

یاری بجویید از هر کس که می توانید جز خدا.

)وَقَالَ فِرْعَوْنُ ذَرُونِی أَقْتُلْ مُوسَی وَلْیَدْعُ رَبَّهُ... ([11]

فرعون گفت: بگذارید موسی را بکشم و او از خدای خود یاری بجوید.

پنجم: دعا به معنای «پرسیدن» آمده است.

)قَالُواْ ادْعُ لَنَا رَبَّکَ یُبَیِّن لّنَا مَا هِیَ ([12]

(بنی اسرائیل به موسی) گفتند بپرس از خدای خود تا بیان نماید اوصاف آن(گاو) را.

)وَیَوْمَ یَقُولُ نَادُوا شُرَکَائِیَ الَّذِینَ زَعَمْتُمْ فَدَعَوْهُمْ... ([13]

روزی که خدا می گوید صدا بزنید شریکان مرا که شما گمان می کردید پس پرسیدند از آنان...

و لذا در ادامه ی آیه می فرماید: به آنان جواب ندادند و پذیرشی ننمودند...

ششم: دعا به معنای «خواستن» است.

)ادْعُ لَنَا رَبَّکَ بِمَا عَهِدَ عِندَکَ لَئِن کَشَفْتَ عَنَّا الرِّجْزَ... ([14] بخواه از خدای خود تا مشکل ما را گشایش نماید.

)وَقَالَ الَّذِینَ فِی النَّارِ لِخَزَنَةِ جَهَنَّمَ ادْعُوا رَبَّکُمْ یُخَفِّفْ عَنَّا یَوْمًا مِّنَ الْعَذَابِ([15].

آنان که در آتش اند به فرشتگان موکِّلِ برآتش می گویند: بخواهید از خدای خود تا عذاب ما را تخفیف دهد.

)ادْعُونِی أَسْتَجِبْ لَکُمْ([16] بخواهید از من تا عطا کنم شما را.

پس هر جا واژه ی دعا آمده و ما آن را می خوانیم این معنی (خواستن) مراد است. زیرا مقصود از دعا، خواستن از خداست. چه مربوط به دنیا باشد یا آخرت.

جنبه ی دیگر، سبباً وسیله ی گشایش گره های بسته ی زندگی مادّی و معنوی بشر، به الهام خداوندی است. و یاری او مایه ی برآورده شدن نیازهای دنیا و جهان آخرت می شود.

و نیایش ها به دو گونه اند: نخست، دعاهایی که، خواننده خواسته ها و نیازهای خود را با هر زبان و بیانی، ابراز داشته و به درگاه بی نیاز معبود عرضه می دارد. که دعاهای «مطلقه» نامیده می شوند و غیر وارده هستند. امّا نوع دیگر، دعاهایی هستند که، واژگان و انشای آن، از سوی معصومی وارد است. و «مأثوره» نام دارد. یعنی؛ باید در وقت و مکان ویژه ای خوانده شود. مانند: دعاهای ماه مبارک رمضان، مناجات مسجد کوفه و...

شایان ذکر است که فضیلت این دعاها برای آن هایی که آشنا به معنا و مفهوم جملات و توانایی درک و فهم محتوا و مضمون آن ها را دارند. بیش از نوع نخست است. زیرا سفیران حق و برگزیدگان الاهی، به خاطر درجه ی بالای شناخت و پیوندشان با جهان نهان و یقین بالا و... سود و زیان انسان را بهتر می دانستند و در خواهش ها دچار خطا و لغزش نمی شدند. چه بسا قرآن کریم به این حقیقت اشاره دارد. می فرماید: )وَیَدْعُ الإِنسَانُ بِالشَّرِّ دُعَاءهُ بِالْخَیْرِ وَکَانَ الإِنسَانُ عَجُولاً([17] این انسان از روی نادانی، شرّ خود را می خواهد، همانند این که خیر خویش را درخواست می کند، او موجودی شتابنده است.

پس اگر درخواست کننده، معنا و مفهوم دعاهای وارده را درک نکند، پسندیده است. از ذکر واژگان به صورت لقلقه ی زبان و بیان طوطی وار بپرهیزد. و با زبان و بیان خود و با حضور قلب به عرضه ی نیازها و درخواست های خویش بپردازد. زیرا ما شنیده ایم نیایش چوپان را:

«تو کجایی تا شوم من چاکرت                                      چارُقت دوزم کنم شانه سرت»

و عتاب ایزدی را به خطاب فصل موسی. مر چوپان را.

آری:

«راه تو به هر روش که پویند خوش است                وصل تو به هر جهت که جویند خوش است

روی تو به هر دیده که بینند نکوست         نام تو به هر زبان که گویند خوش است»[18]

آوای امید است به همه ی ره پویان امیدوار.

فلسفه نیایش

نخست به اهمّیّت و جای گاه  دعا، دست آوردها، کارکردها و نقش های سازنده و پرورشی آن نگاهی گذرا می افکنیم؛

دعا بهترین وسیله از برای تقرّب بنده به خداست زیرا هر چه بیش تر دعا کند و خدا را بخواند، به مقام قرب او نزدیک تر می شود و هر چه کم تر، دورتر و اگر اثر دیگری غیر از این بر دعا مترتّب نبود کفایت می کرد. چون هدف اساسی آفرینش انسان همین است و در غیر این صورت نقض غرض لازم می آید و انسان در انحطاط و پستی و بلکه انسان اصطلاحی بودن باقی می ماند.

ـ نیایش غذای روح است چنان که نان و آب غذای جسم، پس هم چنان که اگر غذا به بدن نرسد بدن رو به ضعف و ناتوانی می گذارد اگر غذای روح نیز به آن نرسد فرسوده می شود. روشن است که روح اشرف از بدن است و انسانیّت انسان به روح است نه بدن.

ـ دعا در حقیقت تقاضاست و اجابت به منزله ی عرضه و تقاضا نباشد عرضه محقّق نمی شود چه عرضه فرع است و تقاضا اصل.

انسان به وسیله ی دعا از خالق می گیرد آن چه را که اگر دعا نبود نصیب او نمی شد. مؤیّد این مطلب حدیثی از رسول اکرم (صلّی الله علیه وآله) است:

«اِنَّ الرِّزقَ لَیَنزلُ مِنَ السَّماءِ اِلَی الأَرضِ بِعَدَدِ قَطرِ المَطَرِ الی کُلِّ نَفسٍ بما قُدِرَ لَها و لکِنّ اللهَ فَضُولُ فَاسئَلوا الله مِن فَضلِهِ»[19].

رسول اکرم (ص) فرمودند: روزی از آسمان بر زمین نازل می شود به عدد قطره های باران برای هر نَفسی از نُفوس بر حسب تقدیر الاهی و لکن برای خدا زیاد است از ارزاق پس خدا را بخوانید از فضل او.

گاهی اوقات دعا قضای الاهی را دگرگون می سازد زیرا قضا بر دو قسم است: «قضای حتمی و لازم» و «قضای غیر حتمی و غیر لازم».

قضای حتمی: قضایی است که تغییر پذیر نیست مانند اَجَلِ حتمی که وقتی می رسد پس و پیش نمی شود و روزی معیّن شده که هر طور باشد به مخلوق می رسد. قال الله تعالی: ) وَلَـکِن لِّیَقْضِیَ اللّهُ أَمْراً کَانَ مَفْعُولاً) [20].

آن چه خداوند مقرّر کرده در قضای حتمی خود واقع می گردد.

)فَلَمَّا قَضَیْنَا عَلَیْهِ الْمَوْتَ مَا دَلَّهُمْ عَلَی مَوْتِهِ إِلاَّ دَابَّةُ الأَرْضِ...([21].

چون حکم مرگ او را بر او راندیم جز حشره ای از حشرات زمین مردم را بر مرگش آگاه نکرد.

و قضای غیر حتمی: قضایی است که قابل تغییر و تبدیل است، چنان که در روایات آمده است که صدقه دفع بلا می کند و صِلِه ی رَحِم عُمر را طولانی می سازد و قاتل پدر عمرش کم می شود.

دعا کشف از خضوع و خشوع، در برابر پروردگار همیشه هم راه با تضرّع و زاری است و خدا ناله ی بنده را دوست می دارد و می خواهد که بندگان او، دست تضرّع به سوی او دراز کنند و چه بسا که همین عمل باعث ایجاد محبّت بین آفریدگار و آفریده شود و به این وسیله بنده از طغیان و سرکشی به خود آمده رضایت خدا را طلب می نماید به ویژه اگر بر دعا پافشاری ورزد و این نیکو اثری دارد.

نیایش: برآوردن نیازهاست. دنیوی باشد یا اُخروی. دعا موجب برقراری و حفظ روابط بین آفریده و آفریدگار است و اگر این رابطه قطع شود انسان در دنیا و آخرت نگون سار می گرددد و این نیکو فایده ای است!

دعا: موجب تزکیه ی باطن و صفای روح است و این دو اصل، علّت نهایی آفرینش و جعل احکام و شرایع آسمانی است و اگر دعا با شرایط انجام گیرد قلب می شکند و چه بسا اشک جاری می گردد و شکستن دل موجب لطافت روح و صلاح قلب است.

بنا بر روایات، خداوندِ متعال دوست می دارد تضرّع بنده را و این که بنده از او بخواهد، پس نَفس دعا و خواستن، مطلوب حقّ است وگرنه خدا از قلب بنده و نیازهای او آگاه است و نیازی به دعا نیست. ولی چه ثمره ای بهتر و برتر و بالاتر از جلب خوشنودی و رضایتِ حقّ است.

نیایش: رفتاری است مستقل که ذاتاً مطلوب و بلکه از گران بهاترین پرستش هاست که «مغز پرستش» لقب گرفته است. دعا وسیله ی برقراری پیوند معنوی با خدای متعال است. نمای گاه حضور قلب و تعلّق روح به ذات اقدس باری تعالی است. دعا، عامل تقویت پیوند با مبدأ ازلی و دوام رابطه با مبدأ فیض و کمال و قدرت بی نهایت است. چه بسا نیایش سبب ارتقای بینش و درجه ی شناخت و یقین بشر به جهان لاهوت است.

دعا: احساس سنگینی حضور حق در همه ی شؤون زندگی و پژواک «اَلَست» ازلی و انعکاس فروغ الاهی در آینه ی دل است. که دیده ی دل باز شده و اوصاف جمالش را عیان می بیند. بلکه آن چه نادیدنی است، آن می بیند.

دعا: حالت اُنس و اُلفت روح و دل با جهان آفرین و حصول سکون وآرامش برای نفس است. تا از درجه ی «آماره» به «لوّامه» آن گاه به «مطمئنّه» رسد و «اِرجِعی» آفریدگار خویش را. لبّیک نصوحاً گوید.

دعا: بیان راز دل به دوستی مهربان است. نیازها را به او عرضه می داری، در انجامش یاری می طلبی و از دیدارش خرسندی، چه بسا صلامی دهی: یا شَفیقُ یا رَفیقُ یا جارِیَ اللَّصیقُ وَ یا... اَنیسی فی خَلوَتی، یا غیاثی... یا... سَیِّدی وَ مَولای...

دعا: غبار غفلت و زنگارهای خود پسندی و غرور را از صفحه ی دل و جان می زداید، حجاب های متعدّد «من و ما» را کنار می زند. دیده ی حق بین دل را به سیمای محبوب می دوزد. روح نشاط و امید را، در کالبد پویندگان کوی دوست می دمد.

دعا: تأثیرات عمیق و پای دار خود را در روح و روان انسان بر جای می گذارد. و سبب پشیمانی از نافرمانی ها می گردد. چرا که شرم ساری و اظهار ناتوانی و اقرار به تقصیر در درون نیایش نهفته است. و هر چه دعا بیش تر و حضور قلب بهتر باشد. پشیمانی افزون تر خواهد بود. و نتیجه ی این حالت، خود حقیقت توبه است.

و بَرِپُر بار دیگر دعا، اخلاص و بریدن از غیر و توجّه کامل به ذات باری تعالی است. و مصداق بارزش، تلقین اعتماد به نفس است. اعلان بی نیازی از هر آن چه غیر اوست. و عرضه ی نیاز به درگاه بی نیاز است و تفسیر «اِیّاکَ نَستَعین» است.

حقیقت دیگر دعا، نفی «خود» و اثبات «وجود حقّ» است. ابراز ناخوشنودی از وضع موجود، "نفس آماره، هوای نفس، دنیادوستی، دانش بی عمل، عدم فروتنی و خضوع قلب، عدم پذیرش دعا و نماز و... گرفتاری های زندگی، غیبت مهر سپهر امامت، فزونی دشمن، درماندگی و آشوب های گونه گون زمانه است". و طلب گشایش و نجات از حاکم مقتدر و مالک مُلک و ملکوت است.

دعا: تبلور آرزوی دیرین صُلح و هم زیستی بشر و مژده ی پیاده شدن قوانین سعادت بخش الاهی و تشکیل شهر نیکان و مدینه ی فاضله است.

نیایش: تمیز و تشخیص بین فضیلت ها و ناپاکی ها و پلیدی هاست. آداب معاشرت، چگونه زیستن با آرام ترین روح در پرتو توکّل به هنگام اضطراب انگیزترین حادثه هاست.

دعا: نوید رستگاری از صفات زشت و خوهای حیوانی است. بلکه پدیدآورنده ی حالت های بیم و امید، زاینده ی مهر و عطوفت است.

دعا: عامل پیدایش دوستی در دل ها نسبت به خدا و دوستان خداست. القای شجاعت و توان اعتراف و قدرت بیانِ تقصیر در پیش گاه دادگر تواناست.

دعا: وسیله ی رفع آسیب ها و سپر استوار، در برابر ناملایمات و سبب نزول و شمول رحمت حقّ است. دعا روح پناهندگی و کاوش راه هدف دار زندگی است. «پس دعا هرگز در قاموس امیدواران، وسیله ی تخدیر اذهان ملّت ها و توجیه سستی و جانشین شدن کار و کوشش و دست آویز کوته نظران نیست.»

دعا: اجابت فرمان ایزدی است. فراموش نکردن «خود» و «خداست».[22] (اُذکُرونی اَذکُرکُم). «خواهی که یادت کند، یادش کن».خواهی که پذیرایت گردد، بخوانش (اُدعُونی اَستَجِب لَکُم) دعا ذکر محبوب است و نشانمحبّت دوست».[23] و عارفان را باور این است که سودای عشق از زیرَکی جهان بهتر اَزرد. و عشق بنده را به خدا می رساند. و از بهر این معنی فرض راه آمده است. و در پندی گران گفته اند: ای عزیز. ندانیم عقربه ی مغناطیس دیده ای؟! که با شمالش چه عشقی است!؟ با خدایت عشق از او آموز! که به هر طرفش بچرخانی باز روی آن سوی کند و هر مانع پیش گذاری از نیرو نماند. چه جز این ره نداند»[24] رو کردنی چنین در جهان عشق و یقین، در پرتو ذکر و نیایش دوست خواهد بود.

امید که از تبار نیایش گران و آمرزش خواهان در سحرها و بیدار دلان حریم خلوت یار گردیم، دل به دو سپاریم، جز کوی و حریم او ره نپوییم، جز رضای او نگوییم و ننگاریم و همه ی کردار خویش به اخلاق حضرتش بیاراییم. تا به جوار رضا و محبّت و رحمتش نایل آییم.

[1] . اعراف 205.

[2] . اعراف 5.

[3] . یونس 10.

[4] . انبیاء 15.

[5] . انعام 71.

[6] . قصص 88.

[7] . انبیاء 45.

[8] . قمر 10.

[9] . بقره 23.

[10] . یونس 38.

[11] . غافر 26.

[12] . بقره 68.

[13] . کهف 52.

[14] . اعراف 134.

[15] . غافر 49.

[16] . غافر 60.

[17] . اسراء 11.

[18] . اسرار التّوحید، ابو سعید ابی الخیر، تألیف محمّدا بن منوّر و تصحیح صفا.

[19] . بحار ج19.

[20] . انفال 42.

[21] . سبأ 14.

[22] . اشاره به آیه ی 19 سوره ی حشر ) نَسُوا اللَّهَ فَأَنسَاهُمْ أَنفُسَهُمْ ( خدا را فراموش کردند و خداوند خودشان را نیز از یادشان برد.

[23] . تمهیدات عین القضات همدانی

[24] . تخلّی، از محمود حقیقی.