ژاله خون شد

ژاله خون شد

سیب موز: ژاله خون شد

سیب موز ایران آنلاین /صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن

دور فلک درنگ ندارد شتاب کن

به گزارش سیب موز

زان پیش تر که عالم فانی شود خراب

ما را ز جام و باده گلگون خراب کن

می گویند که میرزا جواد آقا ملکی تبریزی از عرفای بنام معاصر این ابیات حافظ را در نماز و مناجات نیمه شب خود زمزمه می کرده است، همچنان که می دانید این اثر را استاد محمدرضا شجریان خوانده است. درون مایه ای که این اثر را برتر ساخته توانایی و مهارت خواننده، ذوق و سلیقه بالای آهنگساز و تلفیق مناسب شعر و موسیقی و تدارک یک گروه بزرگ موسیقایی است. استاد مشکاتیان گروه ویژه ای از نوازندگان برجسته را گرد هم آورد و در آهنگ سازی و تصنیف سازی نغمه های متفاوتی عرضه کرد. وقتی آثار این گروه را با آثار گذشتگان و معاصران مقایسه می کنیم متوجه نتایج این نوآوری و اثرات آن می شویم. کشور ما در حوزه انواع موسیقی تغزلی و عرفانی تجربه ای دیرپا دارد. اما در دوره مشروطیت گونه ای موسیقی با رنگ و بویی تازه به ظرفیت های قبلی اضافه شد که می توانیم آن را موسیقی اجتماعی بخوانیم. تصنیف «از خون جوانان وطن لاله دمیده» و «دل هوس لاله و صحرا ندارد» که هر دو را عارف قزوینی در تالار گراندهتل در خیابان لاله زار خواند، اولی به مناسبت پیروزی انقلاب مشروطیت و دومی پس از به توپ بستن مجلس به دست لیاخوف و شاپشال روسی ساخته شدند. این هر دو از آثار ماندگار آن دوره موسیقی در کشور ما است.

سال های اوایل دهه 50 گروهی از هنرمندان به ارائه سبک هایی نو در موسیقی ایرانی و با رویکردی اجتماعی اقدام کردند که ادامه همین فعالیت ها در سال های پس از انقلاب به اوج خود رسید و تجربه ای شد برای به کارگیری موسیقی در ایفای نقش انقلابی و اجتماعی. موسیقی انقلابی یا معترض یا هر عنوان دیگری از این دست تا پیش از این دوره یک نوع موسیقی برگرفته از خیزش کشورهای امریکای لاتین بویژه شیلی، موسیقی ضدکودتایی یونان و نیز موسیقی مقاومت فلسطین بود. در میان روشنفکران و انقلابیون نوعی موسیقی به نام ویکتور خارای شیلایی و تئودوراکیس یونانی، سازنده آهنگ فیلم معروف «زد»، به بهانه کودتای سرهنگ ها در یونان، در محافل هنری شنیده می شد. علیزاده، مشکاتیان، لطفی و همکاران و همراهان آنها در گروه «چاووش» توانستند سرودها و آهنگ هایی عرضه کنند که علاوه بر ویژگی هایی اجتماعی مانند ظلم ستیزی و همراهی با مردم، ریشه در موسیقی ملی و بومی این سرزمین و شعر و تصنیف ایرانی داشت. اگر موسیقی انقلابی فلسطین و امریکای لاتین آوازه گر نوعی شکست بود، این موسیقی به جای ترس و هراس، امیدآفرین و انگیزاننده بود و همنفس با مردم شور و نشاط می آفرید.

این جریان بویژه پس از حرکت سرکوبگرانه نظام سلطنت در شهریور 57 شکل جدی تری یافت و از جمله پایه های گروه چاووش با خروج گروهی از هنرمندان رادیو نهاده شد و نخستین اثر آنها با عنوان «ژاله خون شد» با شعری از سیاوش کسرایی، فضایی جدید آفرید. این اثر پنهانی در زیرزمین منزل استاد لطفی در خیابان بزرگمهر با آواز گروهی خوانده شد تا در شرایط دشوار آن روز صدای کس خاصی از آنها شناخته نشود. بعدها مشکاتیان این سنت را در قالب گروه نوازی و ارکسترهای بزرگ به حداکثر ظرفیت خود رساند. آن جمع جوانی که با این تعهد اجتماعی و هنری شروع به این کار کردند پس از گذراندن تجربه های پرفراز و نشیب، هر کدام سرمایه ای بی بدیل برای کشورمان شدند. بدون شک استاد پرویز مشکاتیان یکی از بزرگ ترین چهره های سه دهه اخیر موسیقی ایرانی در حوزه آهنگسازی است. خواسته و ناخواسته نام، یاد و خاطره انقلاب با نام، یاد و خاطره او آمیخته است. مشکاتیان از همان نسلی است که در چنین فضایی رشد کرد.

نسلی آزادیخواه، ظلم ستیز، استقلال طلب، سیاسی و مانند اینها، از سرزمین عطار، خیام و اخوان ثالث که خود نیز دستی در شعر داشت.

در آغازین سال های حضور، مشکاتیان جوان برازنده ای از سرزمین خراسان بود با موهایی سیاه، ریش انبوه، پرجوش و خروش، سرکش و یاغی و در پی انداختن نگاه و طرحی نو در عرصه موسیقی و هنر. اما مشکاتیان در روز بزرگداشتش مردی پنجاه و چند ساله بود با تنی فرسوده و روحی خسته و طنزی تلخ و کلامی کم وبیش گزنده. بعدها آنها را هم پشت سر گذاشت و سکوت اختیار کرد. او هرچند این اواخر خیزی برای حضور مجدد در حیات اجتماعی برداشت و دستی به قلم برد و نکاتی نوشت و پرده از رازهایی برداشت، اما این حال هم چون رعد و برق بهاری گذرا بود.

یاد شبی افتادم که نجواگونه از زندگی پرفراز و نشیبش برایم گفت: «در یک صبح زود، یکی دو ماه زودتر از موعد معمول تولد پا به عرصه زندگی گذاشتم و در شرایط دشوار آن سال ها، زود دوران کودکی را طی کردم و به افق جوانی رسیدم و بی هیچ نگاهی به قفا، سالخورده شدم.» باری سخن او روایت نسلی است که با کوله باری از عشق و امید، دانش و تجربه در یک صبح بارانی درخشید، زود به دنیا آمد، زود جوان شد، زود به بار نشست، زود سکوت کرد، خلوت گزیده ای آکنده از فریاد بود که زود هم پرکشید و رفت. به تعبیر بلند مولانا «خون چو می جوشد، منش از شعر رنگی می زنم». او نیز چون خون ها جوشید و رنگی از فرهنگ بدان زد. از این رو است که «ژاله خون شد» سرود ماندگار آن روزگاران عشق و شعر و شیدایی است./روزنامه ایران