قصه تنهایی مادر بزرگ ها

قصه تنهایی مادر بزرگ ها

چرخه زندگی همه انسانها ازجمله زنان سالمند را تنها در چارچوب سامانه ها می توان بررسی کرد. ما در دنیایی از سامانه ها احاطه شده ایم. یاخته ها (سلولها)ی بدن ما سامانه هایی هستند که از سامانه های کوچکتر تشکیل شده اند و در عین حال جزو سامانه های بزرگتری به شمار می روند که بافت های بدن و اعضای گوناگون آن باشد.

قصه تنهایی مادر بزرگ ها

ازمجموع بافت ها و اعضای بدن سامانه ای تشکیل می شود که همان انسان باشد. چند انسان سامانه خانواده را تشکیل می دهند. از چند خانواده یک گروه اجتماعی، از گروهها جوامع ملی و سپس جامعه بین المللی پدید می آید.

زنان سالمند هم به عنوان یک گروه ویژه درون این سامانه ها قابل ارزیابی هستند. باتوجه به نقش خانواده در جوامع بشری در همه دوره ها، بررسی سالمندان درون سامانه خانواده بسیارمهم است.

هرخانواده به صورت یک منظومه فعال عمل می کند که نه تنها از اعضای خانواده، بلکه از روابط دوسویه اعضای خانواده با یکدیگر و نیز رابطه هرعضو با کل خانواده و با دنیای بیرون تشکیل می شود.

به عبارت دیگر، خانواده فقط جمع جبری پدر و مادر و فرزندان و کسان دیگری که در خانه زندگی می کنند نیست. بلکه فراتر از آن است. اعضای خانواده موجودات زنده ای هستند که اگر عضوی تغییرکند برآنان هم مؤثر است و موجب می شود بکوشند آگاهانه یا ناخودآگاه، خویشتن را با آن دگرگونی سازگار کنند تا کارکرد پیشین حفظ شود. تمایل به حفظ وضعیت ثابت یکی ازکارکردهای هرسامانه زنده است. سامانه زنده در برابر دگرگونی مقاومت می کند زیرا تغییر، او را از نظمی که دارد خارج می کند و کارکردهای او را منحرف می سازد و دیگر آن سیستمی که بود نخواهدماند.

خانواده معمولاً از پدر و مادر و فرزندان تشکیل می شود. این همان چیزی است که به خانواده هسته ای معروف است و در شکل های گوناگون خود ویژه جوامع صنعتی غرب است. در ایران ما با خانواده گسترده روبرو هستیم که البته مختص ایران نیست و درجوامع سنتی جنبه فراگیر دارد. خانواده هسته ای و خانواده گسترده هریک معایب و محاسنی دارد، اما به هرحال شکل غالب خانواده ناشی از وضعیت هرجامعه است.

از این رو ترجیح یکی بر دیگری بدون توجه به زمینه اجتماعی کاری نادرست است، زیرا هریک از این دو نوع در جامعه پدیدآورنده خویش نقش سازگارانه و سودمندتری دارند. بی تردید می توانیم بگوییم که خانواده گسترده تاکنون مناسب ایران بوده است. هرچند سیر دگرگونی درایران نیز به سوی خانواده های هسته ای خواهدبود.

در خانواده گسترده، معمولاً زن و شوهر ارتباط بسیارنزدیک با پدران و مادران خود دارند. خیلی از اوقات زن و شوهر بین خانواده شوهر زندگی می کنند. فرزندان از آغاز با پدربزرگ، مادربزرگ، عمو، عمه، خاله و دایی و فرزندان آنان روبرو هستند. گاهی نیز فضای زندگی از نظر مادی مشترک نیست. اما رابطه عاطفی بسیار گرم و زنده است و در هردوصورت، پدر بزرگ و مادربزرگ مادری نقش عمده ای در پرورش نوه ایفا می کنند. از آنجا که امکانات مالی زن و شوهر در آغاز ازدواج ناچیز است خواه ناخواه نقش والدین در زندگی آنان مهم می شود و چون در جامعه سنتی،شغلها نیز نسل به نسل و از سالمندان به جوانترها منتقل می گردد، نقش فرهنگی و اجتماعی سالمندان نیز چشمگیر می شود.

در یک جامعه سنتی باثبات، افراد سالمند از وقار و احترام و اهمیت متناسب برخوردارند و نقش خود را به عنوان رئیس و راهبر خانواده تا پایان ایفا می کنند.

مشکل از زمانی چهره می نماید که تندباد دگرگونی بر چهره سامانه خانواده سنتی می وزد. تغییر شرایط معیشتی و تحولات فرهنگی بر منظومه خانواده تأثیرمی گذارد. خانواده گسترده که با جامعه کشاورزی، عشایری، یا پیشه ور سنتی هماهنگ بود. در جامعه روبه صنعتی شدن به تدریج کارایی خود را ازدست می دهد.

دختران و عروسان نیز دیگر مادر و مادر شوهر را سرمشق خود نمی دانند و احترام به آنان را نه به عنوان یک ضرورت ناشی از واقعیت خانواده گسترده، بلکه به عنوان وظیفه ای اخلاقی تلقی می کنند که جنبه دوسویه دارد و بی قید و شرط نیست.

خانه های بزرگ که چند نسل درکنار هم می توانستند در آنها بزیند و محله هایی که سکونتگاه همه بستگان بودند جای خود را به آپارتمانهای کوچک پراکنده در شهر بزرگ می دهند. زن یا مرد سالمند اکنون نه از نظر مادی موردنیاز نسل نو است و نه برای تربیت نوه صالح شناخته می شود. به نحوی که مهدکودک را به وی ترجیح می دهند.

به این ترتیب فرد سالمند از سامانه خانوادگی خوگرفته و آشنایی خویش دورمی افتد و برخلاف نقش مرکزی که درخانواده گسترده داشت نقشی حاشیه ای پیدامی کند. این اتفاق برای زن سالمند مشکلات بیشتری را ایجاد می کند، زیرا به علت طول عمر بیشتر زنان نسبت به مردان و نیز ازدواج زن با مردی که گاه بیست سالی از او بزرگتر است و طبعاً زودتر از دنیا می رود، زن سالمند زودتر تنها می شود.

مادربزرگ که برحسب سنت انتظار محبت و توجه و فرمانبری از فرزندان و نوه های خود را دارد و می خواهد با آنان زندگی کند چون ببیند مورد بی توجهی قرارگرفته و تنها مانده است به بیماری روانی یا روان تنی دچارمی شود.

این بیماری موجب می شود فرزندان به فکر او بیفتند، او را نزد خود ببرند و مورد محبت قراردهند. با توجهات فرزندان، وی بهبود می یابد. درنتیجه باردیگر از مرکز توجه به حاشیه رانده می شود و چون حالش خوب شده است او را به خانه خود بازمی گردانند. نیاز به محبت و حمایت باعث می شود زن سالمند دیگر بار و به ناخودآگاه نشانه دیگری بیافریند تا طرف توجه شود و جایگاه خود را ولو به شکلی دیگر در سامانه خانواده حفظ کند.

درچنین مواردی باید ریشه اصلی بیماری را شناخت که همان دگرگونی جایگاه فرد در سامانه خانواده است و تا این مشکل حل نشود بیماریها یا مشکلات رفتاری متعدد زن سالمند، همچون کج خلقی و رنجش و بی خوابی و اضطراب و افسردگی و بی قراری و دردهای گوناگون برطرف نخواهدشد.

گاهی زن سالمند ازنظر مادی، اما نه از نظر عاطفی، در سامانه خانواده هسته ای پسر یا دختر خود پذیرفته می شود و روابط جدیدی برقرارمی گردد. اما سامانه هسته ای که تمایل به دگرگونی ندارد شروع به مقاومت می کند. فرد سالمند به سیستمی واردشده است که قبلاً بدون او کارایی داشت. اکنون او باید خود را با این سیستم هماهنگ کند، کاری که برای او دشوار است. درنتیجه، ناسازگاریها و ناهماهنگی های سامانه در ضعیف ترین و آسیب پذیرترین عضو خانواده به شکل بیماری تظاهرمی کند.

این عضو معمولاً همان زن سالمند است که به علت سن خویش چندان انعطاف پذیر نیست و درعین حال توقعات زیادی نیز دارد.

در خانواده ای که دچار عیب زمینه ای یا به اصطلاح آسیب پذیر است، هرگونه بحران انسجام ظاهری را ازبین می برد. در این شرایط افراد به دنبال یک سپربلا هستند که تقصیر را به گردن او بیندازند و بازهم فرد سالمند است که به عنوان عضو ضعیف خانواده در معرض اتهام قرارمی گیرد و برای نمونه می گویند: «تا خانم بزرگ نبود ما هیچ مشکلی نداشتیم». یا اینکه: «خانم بزرگ مرتب مریض می شود و همه را اذیت می کند». یا: «خانم بزرگ با دخالت در تربیت بچه، او را لوس کرده است».

مشکلاتی که ذکر شد بیشتر مربوط به دوره گذر از خانواده گسترده به خانواده هسته ای است و در برخی کشورهای صنعتی بخشی از وظایف خانواده گسترده در حمایت از سالمندان را سازمانهای تأمین اجتماعی و رفاه اجتماعی و بیمه و بهداشت همگانی و تشکیلات خیریه نیرومند برعهده گرفته است. اما حمایت و تأمین مادی تنها وجهی از وجوه گوناگون این مسأله است. در کشور ما به نظر می رسد حتی در صورت وجود امکانات عمومی برای نگهداری سالمندان بیرون از چارچوب خانواده، فرهنگ و آیین به چنین وضعی تمایلی نداشته باشد.

تداوم فرهنگ و آیین و تعدیل نوگرایی افراطی با احتیاط و متانت، از جنبه های مثبت وجود فرد سالمند در خانواده است. البته ممکن است ایراد گرفته شود که حضور فرد سالمند زیانهایی در سطح خانواده پدیدمی آورد: انعطاف ناپذیری، محافظه کاری، زودرنجی، توقعات زیاده از حد، نیاز به رعایت و مراقبت های ویژه از نظر خواب و استراحت و نوع غذای سالمندان، اما درکل، معایب در موازنه با منافع قرارمی گیرد و نکته مثبت آن است که آسایش و تمایل سالمندان هم منظور شده است. زیرا آنان نیز جزئی از جامعه هستند و شایسته نیست همه توجه را به کودک و نوجوان یا جوانان و میانسالان معطوف کنیم و سالمندان را به عنوان گروهی پیرامونی نادیده بگیریم.

درکل می توان گفت به هنگام اختلال در روابط خانوادگی یا در شرایط بحرانی، فرد ضعیف تر که همان زن سالمند باشد دچار بیماری روانزاد می شود. این وضعیت برحسب الگوهای فرهنگی به شکل بیماری واقعی یا احساس کسالت و تمارض ظاهر می گردد.

بیماری واقعی شامل اختلالات روان - تنی، افسردگی و دردهای روانزاد است که به آن افسردگی پنهان یا نقابدار هم گفته اند. زن سالمند، فشارهای روانی _ اجتماعی _ زیستی را به شکل بیماری روانی، تظاهرات رفتاری ضداجتماعی، یا بیماری جسمی آشکارمی سازد. از این رو چاره کار و راه درمان او نیز توجه به همه عواملی است که در زندگی وی وجوددارد و این درمان هم تنها در چارچوب سامانه خانواده انجام پذیر است.

معمولاً گفته می شود آینده از آن کودکان است. لیکن باتوجه به افزایش شمار سالمندان چه ازنظر مطلق و چه از نظر نسبی، دهه های آینده از آن سالمندان نیز هست و برنامه ریزی برای ایجاد نگرش مثبت اجتماعی به آنان و بهداشت و درمان مکفی و رفاه مطلوب سالمندان ضروری است.

روزنامه ایران

ویرایش و تلخیص:سیب موز